۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

فلسفه

(1) ، فلسفه ی فلسفه
صد رحمت به اون پست مدرنیسم که سرو تهشو هم بیاری یه 30-40 سالیش بیشتر نمی رسه ، این یکی که اووه سالشه هنوزم که هنوزه بلا تکلیفه . مثل پست مدرنیسم (با توجه به حق تقدم میشه اون مثل این)که حتی بیشترم دهن پر کن و با کلاسه ، یه جورایی مدرسه ایه واسه خودش.خلاصه همه و همه ،خود ما هم اول صف،اکثرا سهوا و بدون اطلاع ازش مستفیذ شدیم . می خوام ازین هفته ، که بالاخره بعد 1 ماه هم آگاه آپ دیت شد، هر هفته یه پست در باره ی فلسفه بذارم که بعدا هم روم بشه در باره ی فیلسوفی گسی حرف بزنم واولیش و واجبترینش تعریف خود کلمه ی فلسفه ست.
کلا کلمه ایه که تعاریف زیادی در بارش هست.اکثر دانشمندان و فیلسوفایی که میشناسیم و نمیشناسیم هر کدوم بنا به برداشت خودشون تعریفی در باب فلسفه دادن.اینه که نمیشه یکیو انتخاب کرد و بقیه رو رد.اونقدرم جامع و کلی هستش که نشه گفت برداشت خودمونو با مقایسه ی نظر اونا ملاک قرار بدیم . به عبارتی باید بیایم
همه ی تعاریف رو بررسی کنیم و یه چندتایی رو که خیلی نزدیک همند رو محور کار بذاریم. رو همین حساب به نظر چند دانشمند و فیلسوف مهم و تاثیر گذار در فلسفه نگاهی گذرا داریم تا بتونیم یه تعریف تقریبا جمع و جور داشته باشیم .
کانگا و زادگاه فلسفه بدون شک یونان باستان بوده . فلسفه ایکه اون خیلی یونانیای قدیمی تعریفش کردن ، قبل ازونیکه شکل رسمی به خودش بگیره هم استعمال میشده . مثلا سقراط خودشو فیلسوف بمعنی دوستدار حکمت می نامیده و منظورش از این عبارت فقط و فقط متمایز کردن خودش از سوفطائیان(آموزگاران و معلمان) بوده . شاگردش افلاطون به فلسفه می گه : کسب معرفت . از بعد این آقایون، فلسفه کم کم سر و شکل گرفت.
ارسطو کسیکه فلسفه رو به اولی و ثانویه تقسیم کرد : فلسفه یعنی توانایی به کار بردن علم .اینرو هم بدونین که از بین این قدیمیا اونطور که یه سری میگن آقای قائم الزاویه ، فیثاغورث ، اولین کسی بوده که از این عبارت استفاده کرده. البته یه سری هم میگن هرودوت بوده که ازبرای بار اول ازعبارت فیلسوفی کردن استفاده کرده . یه کم جلوتر، شیشرون میگه: ای فلسفه تو دوستدار فضیلت و دشمن رذیلتی، تو زندگی ما را میگردانی ... .
از این چند تعریف و کلا تعاریف اون عهد مشخصه که محور همه ی اونها میل طبیعی به دریافت معرفته. اما بعد اونها دسته ی دیگه ای هستن که اونروبا تعبیر«علم دنیوی» به کار میبرن .پدر این نوع فلسفه کسی نیست جز دکارت. دکارت می گه : آشنایی با اغلب اقسام علم جز از راه فلسفه و بر اساس فلسفی کردن امکان پذیر نیست . اگه دقت کنیم می بینیم دکارت فلسفه رو یه نوع وسیله برای رسیدن به طبقه ی بالاتر یعنی علم می دونه . این طبقه بندی به طور واضح و مشخص در نوشته های فرانسیس بیکون نمود داره : فلسفه مولود عقل است . توماس هابز : فلسفه یعنی علم رابطه علیت میان اشیاء . تعریفای این دو تای آخر که انگلیسین عین عهد باستان یونانه . کلا هم میگن معنای فلسفه در انگلیس هنوز هم مانند دوران باستان پهناور و گسترده ست . هدف اصلی فلسفه ی اروپا ایجاد اتحاد علم و منطق از راه متافیزیکه که بر پایه ی علم باشه در حالیکه این وسط انگلیسیها میگن علم و عقیده کاملا از هم جدا هستن . کریستین وولف : فلسفه یعنی بر هر چه ممکن است بالفعل وقوف یافت . کانت : فلسفه یک معرفت نظریست که از تصور کلیات سر چشمه میگیرد . فیشته : فلسفه یعنی علم علم و علم معرفت . هگل : فلسفه : بحث در مطلق .
و اما عقیده ی سوم، این دسته میگن بقیه ی علوم پایه هایی هستن که فلسفه بر اونها تکیه داره . هربارت : فلسفه : تحلیل معانی عقلی . پولسن : فلسفه مجموع معرفتهاست که انتظام علمی پیدا کرده اند . بنک : فلسفه عبارت است از علم یا روانشتاسی که در حیات باطنی بحث می کند .
کاملا واضحه که هیچ کدوم از این دسته ها ارزشی خاص برای فلسفه قائل نیستن و اونو یه نوع ابزار می دونن (البته قضاوت با خودتون) . و اما تعریف رایج امروزی تعریفیه که اوبروگ کرده و تقریبا به عنوان مرجع ازش استفاده میشه : فلسفه یعنی « معرفت شناسی و منطق » . در پستای بعدی بیشتر در باره ی تعریف امروزی حرف میزنم .

هیچ نظری موجود نیست:

لینک ها