
(2) ، تقسیم بندی
تو پست اول ، مختصری جهت رسیدن به یه تعریف تقریبا واضح برای قرار دادن به عنوان مبنای کار گفته شد. این پست که دومیه در باره ی طبقه بندی علوم فلسفیه:
همونطور که دیدیم تعاریف زیادی از اندیشمندان زیادی در باره ی لغت فلسفه وجود داره . در مورد طبقه بندی فلسفه هم به تبعیت از نوع تعاریف این مسئله صادقه .اولین طبقه بندی رو افلاطون کرده : 1- جدل( ما بعد الطبیعه)،2-علم طبیعی(فیزیک)،3-اخلاق(رفتار انسانی) .این طبقه بندی با اینکه کل اون تعریفی رو که قبول کردیم (که بعدا کاملش می کنیم) در بر نمی گیره اما تا قرون وسطی اساس طرز تفکرات فلسفی بوده. از ارسطو اسناد و تعاریف مشخصی باقی نمونده، پس تا قرون وسطی : افلاطون .
در ابتدای عصر جدید تقسیم بندی تازه ای بوجود اومد که به فرانسیس بیکون تعلق داره :1- فلسفه الهی ، 2- فلسفه طبیعی ، 3-فلسفه انسانی که هر یک از این سه تا خودشون هم به دو زیر مجموعه ی نظری و عملی تقسیم میشن . بر اساس همین تعریف بیکون ، کریستین وولف : 1- علم الهی ، 2- روانشناسی ، 3- جهانشناسی .این علوم بر یک علم اساسی و کلی به نام علم وجود تکیه دارن ( علم وجود: بحث در باره ی معقولات کلی ) . اما علم نظری یعنی همین قالب تئوری و تقسیمات فلسفه ی علمی از این قراره : اخلاق ، سیاست و اقتصاد که موضوع بحث در همه ی اونها انسانه و این سه تا هم بر علم اساسی و کلی دیگه ای که تو پستای بعدی در بارش حرف می زنیم به نام فلسفه ی عملی عمومی تکیه دارن . و اما مهمترین طبقه بندی عصر جدید وربوط میشه به هگل : « معرفت مطلق» و«مسائل مختلف معرفت» که هر کدوم مراحلی دارن ، مثلا اولی خودش 6 طبقه ایه که پرداختن به اونها فکر نکنم زیاد ضروری باشه . به نظر هگل علم منطق فقط و فقط برای توضیح معرفت مطلق اومده و بس و خود منطق رو هم به دو دسته تقسیم می کنه : 1- فلسفه ی طبیعت ، 2- فلسفه ی عقل . وونت هم یه طبقه بندی مثل هگل داره : 1-معرفت شناسی ، 2- نظریه ی مبادی که نظریه ی مبادی به ما بعد الطبیعه ، فلسفه طبیعت و فلسفه ی عقل تقسیم میشه .
تا اینجا طبقه بندیهای مهم فلسفه رو گفتیم و قبول کردیم که قبل از قرون وسطی اساس طبقه بندی فلسفی رو افلاطون نهاد و در قرون جدید هم مهمترین قسیم بندی به هگل اختصاص داره .
در پستهای بعد توضیحات و تعاریفی رو در باره ی هر کدوم از انواع و به اصطلاح category های فلسفه رو میگم .
تو پست اول ، مختصری جهت رسیدن به یه تعریف تقریبا واضح برای قرار دادن به عنوان مبنای کار گفته شد. این پست که دومیه در باره ی طبقه بندی علوم فلسفیه:
همونطور که دیدیم تعاریف زیادی از اندیشمندان زیادی در باره ی لغت فلسفه وجود داره . در مورد طبقه بندی فلسفه هم به تبعیت از نوع تعاریف این مسئله صادقه .اولین طبقه بندی رو افلاطون کرده : 1- جدل( ما بعد الطبیعه)،2-علم طبیعی(فیزیک)،3-اخلاق(رفتار انسانی) .این طبقه بندی با اینکه کل اون تعریفی رو که قبول کردیم (که بعدا کاملش می کنیم) در بر نمی گیره اما تا قرون وسطی اساس طرز تفکرات فلسفی بوده. از ارسطو اسناد و تعاریف مشخصی باقی نمونده، پس تا قرون وسطی : افلاطون .
در ابتدای عصر جدید تقسیم بندی تازه ای بوجود اومد که به فرانسیس بیکون تعلق داره :1- فلسفه الهی ، 2- فلسفه طبیعی ، 3-فلسفه انسانی که هر یک از این سه تا خودشون هم به دو زیر مجموعه ی نظری و عملی تقسیم میشن . بر اساس همین تعریف بیکون ، کریستین وولف : 1- علم الهی ، 2- روانشناسی ، 3- جهانشناسی .این علوم بر یک علم اساسی و کلی به نام علم وجود تکیه دارن ( علم وجود: بحث در باره ی معقولات کلی ) . اما علم نظری یعنی همین قالب تئوری و تقسیمات فلسفه ی علمی از این قراره : اخلاق ، سیاست و اقتصاد که موضوع بحث در همه ی اونها انسانه و این سه تا هم بر علم اساسی و کلی دیگه ای که تو پستای بعدی در بارش حرف می زنیم به نام فلسفه ی عملی عمومی تکیه دارن . و اما مهمترین طبقه بندی عصر جدید وربوط میشه به هگل : « معرفت مطلق» و«مسائل مختلف معرفت» که هر کدوم مراحلی دارن ، مثلا اولی خودش 6 طبقه ایه که پرداختن به اونها فکر نکنم زیاد ضروری باشه . به نظر هگل علم منطق فقط و فقط برای توضیح معرفت مطلق اومده و بس و خود منطق رو هم به دو دسته تقسیم می کنه : 1- فلسفه ی طبیعت ، 2- فلسفه ی عقل . وونت هم یه طبقه بندی مثل هگل داره : 1-معرفت شناسی ، 2- نظریه ی مبادی که نظریه ی مبادی به ما بعد الطبیعه ، فلسفه طبیعت و فلسفه ی عقل تقسیم میشه .
تا اینجا طبقه بندیهای مهم فلسفه رو گفتیم و قبول کردیم که قبل از قرون وسطی اساس طبقه بندی فلسفی رو افلاطون نهاد و در قرون جدید هم مهمترین قسیم بندی به هگل اختصاص داره .
در پستهای بعد توضیحات و تعاریفی رو در باره ی هر کدوم از انواع و به اصطلاح category های فلسفه رو میگم .
۱ نظر:
ارسال یک نظر