۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

فرهنگ نقد


«انتقاد» و چگونگی آن همیشه از مطالب مهم و سازنده و بوجود آورنده فضائی جهت یادآوری نقاط ضعف و کمبودهای شخص یا گروه ، حقیقی یا حقوقی که اغلب در موضع برتری نسبت به منتقد قرار دارند ، بوده است . این ابزار با توجه به این ویژگیها و توانائیها ، ذوسیله ای قدرتمند و مناسب جهت افزایش کارآئی یک جامعه ی آماری (در مقیاس کلان) است .اما جزئیاتی در ظاهر وکه در واقع کلیاتی در عمق مسئله اند هستند که جای کمی تأمل دارند که بیشتر حول و حوش منتقد وویژگیهای اوست . قصد من از این موضوع بیان چگونگی انتقاد و یا طرح اینکه با توجه به چه مسائل و فاکتورهائی باید انتقاد کرد نیست.که خوشبختانه در این موارد و روش انتقاد کتب و نوشته های زیادی هستند که می شه به اونها مراجعه کرد. نکته ی قابل بحث اینجاست که آیا من نوعیِِ (فارغ از محدوده و موضوع نقد) اصولا و اساسا شی ء ، کس و یا اشخاص دیگری را دارم؟آیا من منتد در بحث مورد نقد قابل انقاد نیستم؟(تازه این وقتیست که در موضوع مرتبط با حرفه ی خود انتقاد کنم، جالب اینجاست که الانه هر کسی در هر زمینه ای یه پا منتقده ،اگه یه تحصیلاتیو مدرکی هم داشته باشه که واویلا؛ میشه منتقد واجدالشرایط). آیا بجاست که مثلا هر کس و در هر جائی در مورد دولت ( چه این دولت چه آن دولت ) دهان انتقاد و نقد باز میکند و فلان کار دولت اشتباه و فلان کارش فاجعه به راه می اندازد؟دولت را گفتم چون از بقیه دم دست تر بود ، وزیرو معاون وشهردارو فرماندارو رئیس دانشگاه و استاد و فلان پسر و فلان دختر بماند .کار ما شده گیر دادن و گفتن نقطه ضعف بقیه. آیا مثلا وقتی کسی که در ماه حداقل حداقل درآمدی حدود 3000000 تومان دارد فرم یارانه ی اقتصادی ( عنوان دقیقش رو یادم نیست ) را تکمیل میکند و در قسمت مربوط به درامد ماهیانه عدد 250000 تومان را ذکر میکند و با اینکارش حق یک بی بضاعت و محروم را که 100/1 او درآمدش نیست را پایمال می کند و تازه از پرداخت مایات که وظیفه ی هر شهروند است فرار میکند حق اعتراض و نقد دولت در رابطه با مشکلات اقتصادی را دارد ؟ واقعیت این است که اگر او واقعا به فکر اقتصاد د کشور می بود و انتقاداتش به جا حتی نباید به خود اجازه ی تکمیل آن فرمها را هم میداد.هرچند اگر هم اعتراضی شود که نمی شود می گوید چون سرشماری بود پر کردم که جزو آمار باشم!!!!! .حیف از آمار. اروپاییها و آمریکا ءها هنگام دادن مالیات به خود افتخار می کنند که می توانند به اندازه ینیاز خود کمی بیشتر در سال درآمد داشته باشند در عین حال مقداری هم جهت امور اجتماعی و سایر اقشار کم درآمد بپردازند؛ که واقعیت مالیات جز این نیست، در حالیکه در کشور ما.... .اینها فقط در باب اقتصاد و مسائل روزو قابل حس جامعه ی ما بود ،وای به حال سایر مشکلات.آیا آن شخص محترم نباید قبل از انتقاد از دولت اول خود را اصلاح کند ؟ برای مثال نباید اول فرهنگ دادن مالیات را بیاموزد و سپس انتقاد را؟ آیا در آنصورت انتقادش سازنده نخواهد بود ؟آیا انتقادش با انتقاد مواجه می شود؟
انتقاد کردن جرأت می خواد.باید هم جرأتش رو داشت هم مسئولیتش رو قبول کرد.

نامه ي جمعي از بازماندگان زلزله ي بم به سيد محمد خاتمي


آن روز که در سرمای سخت و طاقت فرسای دی ماه 82 آوار بی‌رحم، جان دهها هزار شهروند بمی را گرفت، آن روز که فرزندان خردسال بمی بی‌سرپناه در کوچه‌های بی‌دیوار شهر مان مویه کنان به دنبال پدر و مادر و خواهر و برادر می‌گشتند، آن روز که مهر یتیمی بر پیشانی هزارانش کودک و نوجوان شهرمان خورده بود و تمام وجودمان را غم فراق یاران سفر کرده فرا گرفته بود و با دستان خالی و سرد و بی‌رمقمان پاره‌های تنمان را بی‌غسل و کفن به خاک سرد می‌سپردیم، آن روز که حجله شادی نو عروسان و تازه دامادان شهر به تلی از خاک و آجر و آهن بدل گشته بود و می‌دانستیم که فردا باید نظاره‌گر هزاران زن و مرد و کودک و نوجوان ویلچر نشین شهرمان باشیم.
در آن روز دستان گرم و صمیمیت گرمابخش دستان سرد و خسته مان گردید، آن روز نفس گرم تو بود که بر تن زخم خورده ما مرهم بود، آن روز تو بودی که فریاد مظلومیت ما را سر دادی، آن روز تو بودی که با بسیج همه امکانات کشور به فریاد ما رسیدی.
و 4 سال بعد از آن روز (ششم دی ماه 86) که هیچ مسئولیت اجرایی نداشتی به همراه یار و یاور امام امت مرحوم آیت الله توسلی عزیز به دیدار مردم شهرمان آمدی، دیدی که مسجد بازسازی شده جامع شهرمان مملو از جمعیتی بود که به عشق سید عزیز خود به آنجا آمده بودند و با همه کارشکنی‌هایی که صورت گرفته بود با فریادهای:«صل علی محمد امید امت آمد»
به استقبال تو آمدند. این مردم می‌دانستند که شما مسئولیت اجرایی ندارید ولی به عشق لبخندهای گرمت و به امید اینکه بوی خمینی همیشه جاوید را از وجود فرزند فاضلش استشمام کنند به استقبال آمده بودند.
آقای سید محمد خاتمی:
امروز با همان عهد قبلی که بسته‌ایم با همه وجودمان و با تمام خستگی‌مان تو را صدا می‌زنیم و از تو می‌خواهیم که برخیزی و بازآیی.نمی‌خواهیم گلایه کنیم که بعد از تو بر شهر ما چه گذشت و مصوبات دولت هشتم چرا اجرا نشدند چون ما خاتمی را برای ایران می‌خواهیم، ما خاتمی را برای زنده نگه داشتن راه و مشی معمار کبیر و فقید انقلاب می‌خواهیم.
برخیز و بیا تا با لبخند زیبایت دلهای داغدارمان را شاد کنی و قهقه شادی را به کودکان و نونهالان ایران باز گردانی. ما جوانان شهرستان بم با تمام وجود آماده‌ایم برای روز انتخابات جانفشانی کنیم و نگذاریم که این خونبهای هزاران شهید و جانباز را به مسلخ ببرند.
و با این اعتقاد و باور خاتمی را همراهی کرد که این یاری را در راستای دفاع از تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی و دفاع از استقلال و آزادی جمهوری اسلامی می‌دانیم.
ما امروز با تمام وجودمان فریاد می‌زنیم برخیز و بیا تا در کنار هم عزت و اقتدارمان را به رخ جهانیان بکشیم، برخیز و بیا تا صداقت و پاکی را با هم فریاد کنیم.

blogger

بالاخره بعد از 15 روز سايت blogger لطف كردن رخ نمايي كردن و به بنده ي حقير اجازه ي ورود دادن

لینک ها