۱۳۸۷ مهر ۲۹, دوشنبه

دانشنامه سیاسی

از این هفته،هر هفته یه پست ثابت به اسم دانشنامه ی سیاسی با اقتباس از چند مرجع معتبر به پستا اضافه می شه که سعی بر اینه که هر بار یک یا چند اصطلاح سیاسی رو معرفی و تشریح کنم که اولین دانشنامه که در زیر اومده به تعاریفی آشنا اختصاص داره:
آزادی: FREEDOM
حالتی که در آن اراده ی شخص برای رسیدن به مقصود خویش به مانعی برخورد نکند که معنایی مطلق است در حالیکه آزادی به معنای مطلق برای هیچ موجودی وجود نداردو برای انسان همواره بخشی از آن( آزاد از چه و آزاد برای چه ) مطرح است.آزادی همواره زمانی نمود پیدا می کند که چیزی یا نظری بزور تحمیل شودیا برای شخص مطلوب نباشد.درعین حالیکه هر گونه فشار و اجبار بد نیست ، همچنانکه از میان رفتن قانون آزاذی نیست بلکه آشوب است.
بحث آزادیهای اجتماعی و سیاسی بطور کلی توسط اندیشه ی اروپایی مطرح شد.پیش از آن در مباحث فلسفی و در بحث ادیان،همواره بحث« جبرواختیار» به عنوان رویاروئی انسان با خدا مطرح بوده اما اندیشه ی جدید اروپایی به جای این نسبت ، رویاروئی انسان با انسان و آزادی فرد در برابر جمع را مطرح کرد که تقابل فرد با دولت از مهمترین مظاهر آن است.و اما تعاریف آزادی:
تعاریف بسیاری در مورد آزاذی مطرح شده است، هواداران رژیمهای توتالیترکه با مفاهیم جاری آزادی در دموکراسیها مخالفند بیشتر به این تعریف از آزادی می پردازند و مدعی آنند که برای آزادی بعدی بیش از بعد سیاسی قائلند. از طرفی متفکرانی مانند هابز اینطور می گویند:« انسان آزاد کسیست که چون بخواهدکارهایی را انجام دهد که در نوان و استعداد او هست ، با مانعی روبرو نشود ».اپیکتتوس می گوید:« هیچ انسان بدکار آزاد نیست »و کارل لایلآزادی حقیقی انسان یافتن راه درست و گام زدن در آن راه است ». میلتون ،شاعر انگلیسی می نویسد:« چون فریائ آزادی بر می دارند مرادشان خودسریست.زیرا کسی که خواهان آزادیست باید نیک و خردمند باشد.».
اما در آثار هگل و گرین آزادی مفهومی پیچیده تر دارد.گرین می گوید:« آزادی اخلاقی آنست که خرد راهبر اراده باشد».هگل فراتر از او میرود و بر آنست که معیار نیکی و خردرا _که در نظر داشتن آن عین آزادیست_در « دولت » باید جست، زیرا« دولت به خودی خود و از راه خود همانا تمامیت اخلاقی و تحقق آزادی است».(فلسفه ی حق). بر این مبنا استدلال کرده اند که از آنجا که فرد حقیقت ذات خود را در خدمت دولت می یابد ، اگر سرپیچی کندمی توان اورا واداشت که « آزاد بماند».این استدلال بعدها مبنای فلسفه ی دولت در رژیمهای فاشیست و نازیست شد.
به طور کلی در روزگار جدید ، آزادی سیاسی، رکن دموکراسی شناخته شده و پایمال کردن آزادیهای سیاسی ،که در قوانین اساسی آشکارا به مردم داده شده، پایمال کردن اصل حاکمیت مردم و جنایت علیه حاکمیت قانون به شمار می آید .اما آزادیهای تعریف شده ی قانونی همواره حد آزادی هر فرد را همانا حدود آزادی ذیگران می داند.بنابراین ،آزادی با آنکه کلمه ایست که بسیار با هیجان بر زبان می آید، به خودی خود پسندیده نیست، بلکه همواره باید در نظر داشت که آزادی از چه و برای چه خواسته می شود.

دیکتاتوری و دیکتاتور: DICTATORSHIP AND DICTATOR در اصل مقامی بوده که در روم باستان در مواقع بحرانی به کسی داده می شده است.در این گونه مواقع این فرد اختیار کامل حکومت و ارتش رو به مدت معمولا 6 ماه در اختیار داشت.پس دیکتاتوری رومی نوعی قدرت قانونی بوده ولی از آخرای دوره ی جمهوری سرذارانی که قدرت حکومت را از راههای غیر قانونی دردست گرفتند این عنوان رو به خودشون دادن و دیکتاتوری شکل غیر قانونی پیدا کرد.سولا و یولیوس قیصر، محدودیتهای دیکتاتوری را برداشتند و خودسرانه حکومت کردند.از آن پس دیکتاتوری عنوان کسی شد که بدون داشتن مقام پادشاهی ،با اقتدار کامل و بدون محدودیت قانونی ،بر دولت فرمانروائی میکرد. دیکتاتوری نوعی قدرتمداری است که چند از این ویژگهارا داشته باشد:
1: در کار نبودن هیچ قانون و سنتی که کارکردفرمانروا(یا فرمانروایان) را محدود می کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نا محدود آنها را زیر پا گذاشته باشد؛
2: به دست آوردن قدرت با شکستن قانونهای پیشین ؛
3: نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی ؛
4: به کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک ؛
5: فرمانبری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن ؛
6: انحصار قدرت تنها در دست یک نفر ؛
7: به کار بردن ترور به عنوان وسیله ی اصلی کاربست دولت.
برخی از این سنجه ها همگانیترند ، چنانکه می توان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت ،به زور دست آوردن قدرت ، و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.در تاریخ اخیر ، دیکتاتوری را می توان به دیکتاتوری فردی ( چنانکه در آمریکای لاتین یا کشورهای عرب یافت می شود ) و دیکتاتوری فراگیر ، توتالیتر ، تقسیم کرد.

۱۳۸۷ مهر ۲۶, جمعه

پست مدرنیسم



وبلاگ یکی رو که نگاه میکردم دیدم تو یکی از پستاش از عبارت پست مدرنیسم چند بار به طرز فاحشی بی ربط استفاده کرده بود، با خودم گفتم هیچی نباشه یه 2تا کتاب درون باره خوندم مثلا. به فکرم رسید یه مقدمه ای راج به پست مدرنیسم بنویسم،عبارتی که واسه خیلیا معنی مشخص و واضحی نداره،خیلیا.
یه زمانی وقتی عبارت پست مدرنیسم رو میشنیدیم،فکرمون میرفت سمت مطالب دانشگاهی و دانشگاه و ادبیات و فلسفه و ... .اما کم کم دیدیم که پست مدرنیسم تبدیل شده به عبارتی که هر کس وقتی تو توضیح یه چیزی می مونه و یه جورایی واسش مبهمه سریعا و بدون فوت وقت از این اصطلاح مظلوم و بی دفاع استفاده می کنه.طرفشم که نمی دونه این که شنید یعنی چی از سر ناچاری و اینکه کم نیاره می گه:آها،پس اینه، حالا گرفتم،... .یه جورایی یه اصطلاح دهن پر کن شده.
میشه روانکاوی خوندو فروید رو هم که پایه گذارشه رو شناخت یا اقتصاد مارکسیستی رو خوندو مارکس رو هم شناخت ولی پست مدرنیسم به این آسونیا نیست،فرق فوکوله.
مکتب فکری مشخصی نیست،سخنگوی مشخص و واحدی هم نداره.همه ی علوم چه فلسفه چه جغرافیا چه علوم انسانی و فنی و مهندسی و پزشکی و ... همه و همه یه چیزایی راج بهش گفتن.و خود این باعث مبهمتر شدنش شده. شاید بزرگترین مشکل پست مدرنیسم خود واژه ی اون باشه. Post یعنی پس و modern هم که یعنی امروزی،پس چطور میشه پس از مدرن بود؟پست مدرن تعاریف زیادی داشته و داره که فقط مختص این 30- 40 سال اخیر که بیشتر سر زبونا افتاده نیست .مثلا چاپمن انگلیسی 200 -250 سال پیش به نقاشیاش که از آخرین و مشهورترین سبک نقاشی اون موقعها (امپرسیونیسم) نقاشی تر بود گفته پست مدرن.یا مثلا توین بی معروف ایده ی عصر پست مدرنش رو اینطور تعریف کرد: عصر پیشرفت و ثبات اجتماعی. اما شاید به قول پانتویس آلمانی اروپاییهای پست مدرن یه طورایی به نهیلیستهای بی اخلاق امروزی تبدیل شدن.
دیدگاه و نظر این سری که گفته شد بر این اساسه که پست مدرنیسم در اثر تغییر شرایط جامعه که در نتیجه ی پیشرفت صنعته بوجود اومده. می بینیم که هدف از استفاده این واژه در قدیم و امروز با هم فرق کرده ولی تشابهی مهم که دارن اینه که هر دو اعتقاد دارن که دوره دیگه اون دوره ی قبل نیست،داره عوض میشه!!!آرمانهای مدرنیته تو این دوره آرمان نیستن،حتی کاملا عادی و ملموسن.در واقع هم همینطوره،پست مدرنیسم هم بالاخره از یه جایی اومده و به یه دوره و عصری متصله،مثل بقیه ی عصرا ( وسطی،مدرنیته،...) اتفاقا ادامه و به سر منزل رسیده ی این آخری،مدرنیتست .هر چند این که چه دورانی و چه سالهایی جزو کدوم عصرن و اصولا ابتدا و انتهای اعصارکجاست هم خودش کار هر کسی نیست.
نتیجه اینکه :
اگه چیزی رو پست مدرن لقب بدیم در واقع در یه مقوله ی خاص قرارش میدیم و شکل خاصی بهش داده ایم. یعنی به جای کشف درون و واقعیتش، یه صورت ذهنی و کلی به اون می بخشیم.%پست مدرنیسم رو در مفیدترین حالتش میشه به عنوان مقوله ی انتقادی و با انعطاف پذیری بالا با دامنه ی گسترده ی برداشتها و کاربردها خطابش کرد%( گلن وارد ). پس کاملا واضحه که اینقدهام که ما فکر میکنیم معنی پست مدرنیسم مشخص و آسون فهم و قابل کاربرد در هر زمینه ای نیست.

هوشیار احمدپناه

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

اینجا هندوستان است



اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب

اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب.





اینجا هندوستان است، سرزمین آوازها و نیازها.
اینجا هندوستان است، سرزمین نداران بسیار و دارایان کم.
اینجا هندوستان است، سرزمین خانه هایی که یک وجب و قصر هایی که یک دریا. حلبی آیادها درست در همسایگی ریلاینس(1).
اینجا خانه های بسیاری شان دستشویی ندارد میدانی چرا؟
اینجا هندوستان است، سرزمین مالاریا، پافیلی(2)، سیل ... مرگ، مصیبت و فاجعه.
اینجا هندوستان است، سرزمین خیابانهای شلوغ و باریک، صدای بوق و اتوریکشاهایی(3) که تکتازند.
اینجا هندوستان است، سرزمین اتوبوسهای صد نفر و اگر یک روز قطار نباشد، نه جاده ای است و نه پولی برای بلیط هواپیما و واویلا.
اینجا هندوستان است، سرزمینی که خیلی ها اگر یک روز، فقط یک روز مثل سگ کار نکنند شب از گرسنگی میمیرند و فردا خاکسترشان بر درختهای کنار رودخانه آویزان است.
اینجا کارگران ساخنمانی بیشتر زن هستند تا مرد.
سرزمین بدون نفت، ماشین های سواری هم اکثرا" گازوییل سوزند، بنزین 1300 و گازوییل 800 تومان.
اینجا هندوستان است، سرزمینی که دیه و خونبهای آدمها به نسبت درآمدشان پرداخت میگردد.
اینجا هندوستان است، سرزمین فقر، نیاز و ترس.

اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب.
اینجا هندوستان است، سرزمین خدایان.
اینجا هندوستان است، سرزمین ویشنو، شیوا و برهمن(4)، اسلام، مسیح و یهود.
اینجا هندوستان است، سرزمین معابد، مساجد و کلیساها.

اینجا هندوستان است، سرزمین سنت، مردمانی که باور دارند خدایان خود را، باور کنید.
اینجا سرزمین فستیوالها و جشن های مذهبی است تمامی ندارد این برنامه هایشان.
اینجا کاری به کارت ندارند، زیاد.
اینجا هم خواستگاری خیلی جاها اولین برخورد دختر و پسر است، البته راههای دیگری هم دارند که به آن ازدواج عاشقانه(Love Marriage) میگویند، دولت قبول دارد، بقیه هم بعدا" راضی میشوند.
سرزمین خالهای قرمز و سفید و سیاه بر پیشانی همه، اول صبح، البته هندوها.
اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب.
سرزمین مردمان آرام و باهوش، زرد و قهوه ای و سیاه، شمال و مرکز و جنوب.
سرزمین نوابغی که استثمارشان میکند بیل(5) بزرگ اما آنها اهمیت نمیدهند و مدام خلاقیت و نوآوری.
جوانان سربه زیر، دخترانی که به پسران پیشنهاد ازدواج میدهند، حتی ده دوازده میلیونی هم باید بپردازند.
سرزمین بالیوود.
سرزمین 5 ملکه زیبایی(Miss World) تا حالا.
سرزمینی که البته در آن معتاد و مست و هرزه هم پیدا میشود ولی خیلی کم، کلا" مردمان با اخلاقی هستند.
سرزمین شهرهای خیلی بزرگ: مومبای(بمبئی)، دلهی(دهلی)، بنگلور، کلکته، چنای(مدرس)، حیدرآباد و ...
سرزمین تاج محل.
سرزمین جامو و کشمیر، سیه چشمان دیروز، خشونت طلبان امروز.
سرزمین جنگلهای سرسبز و انبوه، بیایانهای راجستان(6) و کوههای برفی شمال.
سرزمین طاووس، فیل، میمون، مار کبری، ببر و گاو وحشی، سرزمین موز، نارگیل، آناناس و البته مانگو(انبه)، سیب و پرتقال هم میوه پولدارها است دانه ای هزار تومان.
سرزمینی که فرمان ماشین سمت راست است. اینجا قوانین راهنمایی و رانندگی فقط دوتا است: توکل به خدا، اتوبوسارم بپا.
سرزمینی که همه کمی انگلیسی بلدند، تحصیلکرده ها هم خیلی بیشتر از ما، تنها یادگار خوب دوران استعمار.
سرزمین کریکت، هاکی و کبدی. محل سگ هم به فوتبال نمی گذارند.
سرزمین وجترین ها(گیاهخوارها).

اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب.
اینجا هندوستان است، بزرگترین دموکراسی جهان.
اینحا هم قرمز است رنگ بعضی از پرچمها.
سرزمین 114 زبان، 216 لهجه، سرزمینی که زبان رسمی به آن صورت ندارد.
مساحتش 2 برابر ایران است و جمعیتش 17 برابر!
اینجا هندوستان است چهارمین اقتصاد دنیا که سینگ بزرگ ماهنمان(7) سومش خواهد کرد بزودی، خودش قول داده است.
اینجا هندوستان است سرزمینی که 15 آگوست 1947 از انگلیس استقلال گرفت و آن مرد بزرگ بود آن روزها خدای هندوها.
سرزمینی که راهی دشوار در پیش دارد اما راه بلد است انگار.
اینجا سه روز خیلی تعطیل است: 26 ژانویه، روز جمهوری، 1 می روز جهانی کارگر و 2 اکتبر تولد مرد بزرگ.

اینجا هندوستان است، سرزمین گاندی(8)، هندوستان گاندی.
زنده باد گاندی، زنده باد هندوستان، زنده باد آزادی.



آرش احمدپناه
دوم اکتبر2008

هندوستان

پانویس

  • 1- Reliance یکی از شرکتهای بزرگ هندی که در انواع زمینه ها سرمایه گذاری میکند نظیر پروژه های مخابراتی، عمرانی، نفتی و غیره.
  • 2- مرض کشنده ای که در اثر گزیده شدن توسط حشره ای خاص بوجود میآید. در اثر این گزش پا شروع به ورم کرده و بطرز وحشتناکی متورم میشود و وجه التسمیه آن نیز به همین دلیل است. این بیماری هیچ درمان و واکسنی ندارد و صددرصد کشنده است و در بعضی مناطق هند کاملا" رایج است.
  • 3- تاکسی های سه چرخه که معمولند زردرنگ هستند و در شهرهای هند، پاکستان و بعضی کشورهای دیگر این منطقه به وفور یافت میشوند.
  • 4- خدایان معروف هندوها.
  • 5- منظور بیل گیتس رئیس مایکروسافت است و اشاره به دستمزد پایین دانشمندان هندی است که در زمینه نرم افزار مشغول فعالیت هستند.
  • 6- نام ایالتی است که در شمال غرب هند واقع است.
  • 7- ماهنمان سینگ نخست وزیر حال حاضر هندوستان که قبلا" ریاست وزارت دارایی هند را بعهده داشته است.
  • 8- Mohandas Karamchand Gandhi در دوم اکتبر 1869 در Porbandar هند متولد شد. پدر ملت هند که هندی ها او را ماهاتما(Mahatma) می نامند یعنی " روح بزرگ". گاندی تحصیلاتش را در رشته حقوق در 1891 در انگلیس بپایان رساند و در سال 1893 برای کار به آفریقای جنوبی تحت سلطه انگلیس رفت و در آنجا بود که به فکر دفاع از حقوق هندی ها افتاد. گاندی 21 سال در آفریقای جنوبی ماند و سپس به هندوستان بازگشت.
    گاندی روش برخوردی را بنیاد نهاد بر پایه شجاعت، عدم خشونت و راستی که آنرا ساتیاگراها(Satyagraha) مینامند. او در سال 1915 به هند بازگشت و در عرض 15 سال رهبر حرکت ملی هند شد. او بارها و بارها به زندان افتاد و درکل 7 سال. او در زندان دست به اعتصاب غذای طولانی هم میزد.
    سرانجام در15 آگوست سال 1947 میلادی هند استقلال یافت و پاکستان هم از آن جداشد. اما درگیریها میان هندوها و مسلمانان ادامه داشت. به همین دلیل گاندی در 13 ژانویه 1948 در حالیکه 78 سال داشت، دست به اعتصاب غذا زد. 5 روز بعد طرفهای درگیر حاضر به ترک مخاصمه شدند و او نیز روزه خود راشکست.
    12 روز بعد گاندی توسط یک هندوی متعصب به نام Nathuram Godse با شلیک سه گلوله کشته شد.








خداحافظ فجر،سلام اسکار


به آنها که دوستم ندارند


(خداحافظی گلشیفته)


زماني از خودم سوال مي‌كردم اگر من وارد سينما نمي‌شدم امروز چه مي‌كردم. زماني كه 14 ساله بودم و در حياط مدرسه با دوستانم بازي مي‌كرديم و ساز مي‌زديم... همزمان تعطيل شدن با مدارس ديگر در يك ساعت دل‌هايمان را می‌لرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسيدن به خانه گريزي به كافي‌شاپي و خوردن سيب‌زميني و نوشابه هيجان‌انگيز بود...هسته‌هاي آلبالو را از بالاي پل‌هاي عابر به پايين پرت كردن، دوم خرداد، پخش كردن پلاكارت‌هاي تبليغاتي براي كساني كه از صميم قلب دوست داشتيم...وقتي با سازهاي كوچك و بزرگ چون ديوانگان از قفس پريده به خيابان مي‌زديم و خيابان انقلاب پر مي‌شد از صداي سازهاي ما، سازهايي كه حتي از درون جعبه بيرون نمي‌آمدند تنها شمايل جعبه سازها كافي بود تا فضاي خيابان پر از موسيقي و شور شود...آن زمان كه قرار بود در يكي از بهترين كنسرواتورهاي جهان سوليست شوم و بعد از بازگشت به وطنم يك مدرسه شبانه‌روزي موسيقي در شمال برپا كنم...آن زمان كه مرتب كنسرت مي‌داديم و پدر مادرهايمان به ما افتخار مي‌كردند. در جشنواره‌هاي موسيقي مقام مي‌آورديم. همشاگردي‌هايم همه و همه از خانواده‌اي چون خانواده خودم فرهنگي و تحصيل كرده بودند. شب‌هاي تولدهايمان بعد از رقص و پايكوبي مادر پدرها با هم مي‌نشستند و از قديم حرف مي‌زدند. از زماني كه دانشجو بودند. از دانشكده هنر ملي، از ادبيات، از شعر...چه مي‌شد اگر آن روز گرم تابستان عكس‌هاي من به دست داريوش مهرجويي نمي‌رسيد. من از بزرگترين هديه عمرم محروم مي‌شدم. آري زندگي چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسير قطار مرا عوض كرد...من در باغ‌هاي گلابي و سيب غرق شدم و چون دختري سحر شده، توسط سينما جادو شدم. من سوار بر درختان ميوه و بال‌زنان بر رودهاي دماوند تاختم و ديگر به زندگي گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارك آباد دماوند. در ساختن بادبادك‌ها و دزديدن سيب‌هاي قرمز باغ همسايه، در گردو شكستن‌ها، در هم‌صحبتي با محمود كلاري، علی كني... زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم و اين به تمام صدماتي كه به من خورد مي‌ارزيد ...هنگامي كه نمي‌فهميدم دوستاني كه دو ماه كامل سر فيلمبرداري با آنها زيسته بودم و از آنها آموخته بودم چرا بايد براي هميشه در غبار زمان محو شوند... زير سرم‌ها و در بيمارستان‌ها تنها گريه مي‌كردم و نام دوستانم را در گروه زير لب زمزمه مي‌كردم و زماني كه دوباره به زندگي قديم خود بازگشتم ديگر بازي‌هاي هنرستان برايم جذاب نبود.دوستانم همه كودك شده بودند و من در ميان 25 همشاگرديم تنها ...ذهنم در حرف‌هايي بود كه شنيده بودم. چيزهايي كه ديده بودم. صحبت راجع به فلسفه زندگي، عشق، درد، شعر، ديگر كسي مرا نمی‌فهميد ...و سه سال بعد كه بليت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وين اجاره شده بود مادرم را كنار كشيدم و گفتم: من نمي‌خواهم بروم... اين راه، راه من نيست!مادرم هاج و واج مرا نگاه كرد و هيچ نگفت. انگار بارها اين صحنه را در خواب‌هاي خود ديده بود كه آنقدر پافشاري مي‌كرد من نروم سر فيلم درخت گلابي.ادامه دادم: من نمي‌خواهم مخاطبينم قشر مرفه روشنفكري باشد كه معمولاً به ريستال‌هاي پيانو مي‌روند... من عاشق موسيقي راك هستم... وقتي خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهايشان را فرياد مي‌كشيدند من چنان خالي مي‌شدم كه هيچ ربطي به شوپن و موتسارت نداشت... مادرم من مي‌خوام براي مردم عام كار كنم... مادرم اشك در چشمانش درخشيد و هيچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سينما افتادم. رسالت بزرگ سينما...لذت هديه كردن لحظه‌اي از خودت به تماشاچي. هديه‌اي كه هرگز پس نخواهي گرفت. نمي‌داني اين هديه، اين رود به كجاها خواهد رفت. نمي‌داني چه كساني را سيراب و چه كساني را غرق مي‌كند... حتي شايد سال‌هاي سال بعد، زماني كه ديگر خودم از اين آب خارج شدم جوي باريكي هنوز در سر پاييني تپه‌اي به سوي گلي مي‌رود و آن گل را سيراب مي‌كند. رسالت هنر همين است...مگر فروغ زماني كه شعر مي‌گفت مي‌دانست 50 سال بعد از او هنوز زن‌ها با شعرهايش زنده مي‌شوند و قدرتمند. مگر شاملو مي‌دانست، زماني كه خود را در اتاقش حبس كرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتي ضبط مي‌كرد و امروز جوانان در كوه‌هاي شمال تهران به اشعارش گوش مي‌دهند و جان مي‌گيرند... مگر اساتيد موسيقي ما مي‌دانستند كه با نواي صوت چنان حركتي ايجاد مي‌كنند. و من، من كوچك، من نوپا،كه كوچك‌تر از آنم كه اسمم كنار اين عزيزان بيايد، با خودم عهد كردم كه بازيگر نباشم... سلحشور باشم كه به ميدان جنگ مي‌رود. مهم پيروز شدن نيست، مهم جنگيدن است. براي مردمي كه حتي شايد دوستم نداشته باشند...هنر مانند آفتاب است مانند درخت. حتي به كساني كه دوستت ندارند هم بايد به همان اندازه درخشان بتابي... حتي به كساني كه با تبر قرار است قطعت كنند هم همان‌قدر سايه دهي، ذات هنر اين‌ است ...و من بازي كردم و كردم. از خيلي مسائل گذشتم براي اهداف بزرگتر. رسالت سينما برايم آنقدر ارزشمند است كه هرگز براي پول كار نكردم. هرگز. بزرگترين چيزي كه به آن فكر كردم اين بود كه این فيلم چه تاثيري خواهد داشت... نه براي امروز كه براي فرداهايي دورتر... و نتيجه هم حاصل شد. هنوز كه هنوز مردم از بوتيك ياد مي‌كنند. از اشك سرما. و با وجود اشتباه‌هايي هم كه داشته‌ام اميدوارم تعداد اين فيلم‌ها براي من بيشتر و بيشتر شود...سنتوري تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود... درد علي سنتوري درد جوانان كشور است... درد ستاره فيلم ديوار... درد سپيده در ميم مثل مادر... نمي‌دانم دنياي امروز به سياست‌مداران همانقدر نيازمند است كه به هنرمند. اگر حافظ يا سعدي قانون‌گذار كشور بودند، اگر نيماها، سهراب‌ها، حسين عليزاده‌ها،‌ داريوش مهرجويي‌ها، كمال الملك‌ها، اگر بهرام‌ بيضايي‌ها مردم را هدايت مي‌كردند،زندگي چگونه مي‌شد؟دنياي امروز ما بيش از هر چيز به هنر نياز دارد. هنري كه روح تمامي انسان‌ها را جلا مي‌دهد و شاد مي‌كند. هنري كه ما ملت ايران بيش از هر ملتي به آن نيازمنديم چون با هنر زاده شديم و با هنر خواهيم مرد... شعر در خون ما است... همانطور كه عشق... همانطور كه موسيقي...من هم به اندازه مورچه كوچكي گوشه‌اي از اين ريسمان هستم. ريسماني كه مي‌تواند آنقدر قوي باشد كه ميليون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتي بيرون كشد. و اميد دهد به روزهاي سبزتر. روزهايي كه پر از شعر است و رنگين كمان. پر از مهر و عشق. عشق بي‌انتظار... چرا كه هنرمندان كساني هستند كه بي‌انتظار عشق مي‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهايي كه در هر فيلمي كشيدم هيچ انتظاري از مخاطبينم ندارم هيچ... حتي شايد با گوجه فرنگي و تخم‌مرغ از من استقبال كنند ولي من تمام خودم را گذاشتم... هديه‌اي كه هرگز پس گرفته نمي‌شود. عاشقانه به خاكم، به مردمم، عشق مي‌ورزم و هرچه كردم براي آنها بوده و خواهد بود...بي‌انتظاربي‌انتظاربي‌انتظارمن دست كساني كه مرا دوست ندارند را هم محكم‌تر مي‌بوسم و سعي مي‌كنم براي آنها بهتر و بهتر بازي كنم. بيشتر و بيشتر تلاش كنم...
با
عشق
گلي

متن کامل نامه ی دکتر کردان به رئیس جمهور



در جریان رای اعتماد نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی به اینجانب که در فضایی آزاد و با اظهار نظرات موافق و مخالف و طرح موضوعات گوناگون همراه بود، موضوع دکترای افتخاری بنده مطرح و مورد تشکیک قرار گرفت. مدرکی که هشت سال پیش با ملاحظه سوابق مدیریتی و تجارب اجرایی اینجانب و ارائه رساله به نام دانشگاه آکسفورد لندن به واسطه فردی که از دانشگاه مذکور در امور زبان انگلیسی در تهران دفتر نمایندگی تاسیس کرده بود، صادر گردیده است. در طول هشت سال گذشته هرگز مساله یی که صحت مدرک یادشده را مورد سوال قرار دهد در ذهنم خطور نکرده بود و لذا همواره به صحت مدرک مذکور اعتقاد و اطمینان کامل داشتم.بر اساس همین باور و درحالی که ضرورتی هم نداشت، در ایام رای اعتماد نسبت به ارائه آن اقدام نمودم. اما با طرح برخی نظرات تردیدآمیز نسبت به مدرک یادشده، احساس کردم ضروری است تا در باب اثبات صحت آن، مستندات هرچه بیشتری را ارائه نمایم. این امر نه از جهت اهمیت مدرک مذکور برای خود، بلکه از بابت رفع اتهام «جعل» بود که در برخی اظهارات متوجه اینجانب شده بود؛ اتهامی که برای حقیر بسیار سنگین می نمود. لذا همان گونه که حضرتعالی در جریان قرار داشتید، نسبت به ارزیابی مجدد مسیر اخذ مدرک اقدام نمودم. در این جهت از رابط ارائه کننده مدرک خواستم تا با مراجعه به دانشگاه یادشده، نسبت به اخذ مستندات تاییدکننده اقدام نماید. وی ضمن اطمینان دادن مجدد به اینجانب نسبت به صحت مدرک مذکور، موضوع را از طریق وکیل دادگستری کشور انگلیس پیگیری نموده و ضمن ارائه اختیارات قانونی وکیل مذکور، تاییدیه وی مبنی بر صحت مدرک را برای اینجانب ارسال کرد. تا این مرحله اینجانب بیش از گذشته نسبت به صحت مدرک اطمینان پیدا کردم و موضوع را مجدداً به استحضار شما رساندم. لکن از آنجا که شخصاً برای کسب اطمینان کامل و همیشگی، تاییدیه مستقیم دانشگاه را لازم می دیدم نماینده یی را به دانشگاه مذکور اعزام کردم تا نسبت به اخذ تاییدیه اقدام نماید. اما با مراجعه نماینده اینجانب به یکباره و با ناباوری کامل با عدم تایید دانشگاه مواجه شدم لذا تلاش کردم چگونگی مساله را از رابط مورد اشاره جویا شوم. لکن هر چه کوشیدم ایشان را نیافته و متوجه شدم که وی تخلف کرده است. بر این اساس طی نامه شماره /۱۲۱۸۰/۸۷۲۰ مورخ ۲۴/۶/۸۷ در دادسرای عمومی و انقلاب تهران علیه مشارالیه شکایت کیفری نمودم تا تحت تعقیب قضایی قرار گیرد و اکنون پرونده در جریان رسیدگی است. اینجانب بر خود فرض می دانم از همه عزیزان و به ویژه جنابعالی که انگیزه این تحقیق و روشن شدن حقیقت را برای بنده فراهم آوردید صمیمانه سپاسگزاری نموده و بر این موضوع تاکید و تصریح نمایم که بررسی های به عمل آمده پس از اخذ رای اعتماد به روشنی نشان می دهد که اینجانب در طول دوره خدمت در صداوسیما و... هیچ گونه وجهی از بابت مدرک دکترای افتخاری دریافت نکرده ام.بدیهی است اینجانب با قدرشناسی از حسن اعتماد ریاست محترم جمهوری و مجلس شورای اسلامی، با احساس آمادگی و انگیزه بیشتر، در خدمت اهداف بلند انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خواهم بود و تمامی تلاش خود را در خدمت به کشور و مردم عزیز به کار خواهم بست.

۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه

لری کینگ شو




لری کینگ، بی گمان مشهورترین و پر بیننده ترین برنامه ی گفتگوی شبانه ی جهان به نام لری کینگ شو را در شبکه ی CNN اجرا می کند. این مجری اهل بروکلین، نیویورک ، شوی خود را در 1978 جهانی کرد و در 2007 جشن 50 سالگی حضورش در رسانه را بر پا کرد. او افرادی مشهور نظیر بیل کلینتون ، آنجلینا جولی ، نلسون ماندلا ، آل پاچینوی مشهور، جرج بوش ، پرویز مشرف ، پاپ ژان پل دوم و... را به این برنامه ی تقریبا یک ساعته اش دعوت کرده که آخرین آنها آقای احمدی نژاد ، رئیس جمهور ایران بود که در جریان آخرین حضورش در مجمع سالانه ی سازمان ملل در شوی کینگ حاضر شد.ترجمه ی این مصاحبه در زیر آمده:
_ آقای رئیس جمهور ممنونم از اومدنتون.نظرتون در باره ی نیویورک چیه؟
_ به نام خداوند بخشنده ی مهربان،خب اینجا مقر سازمان ملله و و برای ما آمدن به اینجا جهت افزایش همکاریهایی که برای اداره ی جهان لازمه ضروریه .البته من خیلی مشتاقم که با مردم آمریکا هم گفتگو داشته باشم.
_ اما یه سری مشکلات بین دو کشور یا حد اقل رهبران دو کشور وجود داره،شما فکر می کنین می تونین گامهایی در جهت حل اونها بردارین؟
_ البته در واقع مشکلات از طرف ما نیستن.مثل همین الان،ما همیشه روابط دوستانه ای با هم داشتیم.مشکلات کاملا یکطرفه و از سوی سیاستمداران آمریکایست و ملت ما همیشه از خودش در برابر این مشکلات و خصومتها دفاع خواهد کرد.اما کاملا واضحه که ملتها هیچ مشکلی با هم ندارند و ما هیچ مشکلی با مردم آمریکا نداریم.اما وقتی دولت آمریکا با زبان زور و از موضع جبر صحبت می کنه ما هیچ راهی به غیر از دفاع در مقابل اون نداریم. ما خیلی تلاشها کردیم،اگه به یاد داشته باشین من نامه ای به آقای بوش نوشتم.گفتگو میتونه آغاز خوبی برای ایجاد یک رانطه باشه.ما برای ایجاد امنیت در عراق کمک کردیم،مثلا در تأسیس دولت اون کشور.همچنین من خواستار گفتگو با هم در سازمان ملل هم شدم.
_ رئیس جمهور پاسخی به نامه ی شما نداد،درسته؟
_ به نظر من آقای بوش فرصتهای خوبی رو تا حالا از دست داده، مانند همین آخری که با پیشقدمی من بود.
_ اما اون در حال واگذاری قدرته و شما با یک رئیس جمهور جدید طرف خواهید بود،ضمنا آیا برای شما تفاوت و اولویتی بین این دو کاندیدا هست؟
_ خیر،برای ما هیچ فرقی نخواهد کرد چون این موضوع داخلی آمریکایهاست و تصمیم گیری با مردم اونه. و اونهم برای ما مهم نیست. اونچه مهمه اینه که رئیس جمهور منتخب باید سیاست نزدیک شدن و برقراری ارتباط رو در انتخاب کنه و برای ما مشاهده و حس کردن این سیاست هست که مهمه .الان زمان تبلغات انتخاباتیه،هرکس میتونه هرچیزی بگه،بنابراین ما به اینها اعتنایی نمی کنیم،مهم اون کسیست که به قدرت خواهد رسید،ما باید ببینیم آیا او در سیاست کنونی تغییر ایجاد خواهد کرد یا نه.
فکر میکنم این مهمتر از اینه که چه کسی رأی بیاره.
_ آیا شما با ملاقات با سناتور مک کین یا سناتور اوباما موافق هستید؟
_ اتفاقا من خودم گفتم مخصوصا درهمین سفر نیویورک که من برای گفتگو با کاندیداها قبل از انتخابات در حضور مطبوعات و رسانه ها آماده هستم تا در مورد مسائل جهانی باهم مذاکره کنیم.من اعتقاد دارم که ما باید در این مسئله از هرآنچه در توان داریم فروگذار نکنیم .
_ به نظر شما چرا بوش،اوباما و مک کین با شما مذاکره نمی کنن؟
_ اینرو باید از اونها بپرسین نه از من.
_ خب در ارتباط با شماست....
_ ما برای گفتگو آماده ایم .
_ اما شما به عنوان یک کشور مشکل ساز مطرح شده اید،و خیلی مسائل هست که آمزیکاییهارو در ارتباط با ایران نگران کرده، شما موافقید با اینکه_اگه بخوام دقیق بگم_ یک چهره ی جنجالسازید؟
_ کشور ما ایران دارای یک ثابقه ی تاریخی 7000 سالست.و هرگز در مورد هیچ کشور دیگری تصور منفی نداشته. در کل تاریخ ایران نشان داده که بدنبال صلح ودوستیست.
جنگی که در قرن گذشته روی داد، تنها جنگی که ما در ابعاد بزرگی با آن مواجه شدیم جنگ صدام حسین علیه ما بود. اگه به خاطر داشته باشین صدام مورد حمایت دولت آمریکا و شماری از دول اروپایی بود.و کاری که ما کردیم دفاع از خود در عین بی گناهی بود. قطعا من از حقوق ملتم دفاع میکنم و این وظیفه ی هر رئیس جمهوریست.
اما این دفاع به این معنی نیست که ما باید به حقوق کشورهای دیگه تجاوز کنیم،به هیچ وجه.شما میدونید که در حمله ی آمریکا به عراق از ما خواسته شد که به ائتلاف ضد عراق یا خود جنگ ملحق شیم و انتقام جنگی که صدام 8سال به ما تحمیل کرد بود رو به عبارتیبگیریم ،ما قبول نکردیم.
_ اما آیا شما از اینکه ایالات متده دنیارو از دست صدام حسین رهانید خوشحال نیستید؟
_ شما این سیاست های ضدونقیض آمریکا در گاهی نزدیک شدن و گاهی ترد کردن اونهارو چطور تفسیر می کنین؟ صدام 8 سال توسط اونها علیه ما حمایت شد.
او شهرهای بزرگ و کوچک ایران رو بمباران کرد،از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد،در عین حال دولت آمربکا از اونها حمایت میکرد، اما بعدها خود آمریکا صدام رو از بین برد،بسیار خوب شاید در مورد اول باید خوشحال بود اما وقتی میبینیم که دولت آمریکا مصرانه علاقه مند به به ماندن در عراق و مسلط بودن بر تمام آن است،ما،من از شما می پرسم اگه شما جای ما بودید ازاین مسئله خوشحال هم می شدید؟
_ آقای رئیس جمهور شما زمانی شهردار بودید.و ما هم یک شهردار سابق که الان کاندید معاونت رئس جمهوریست رو داریم، خانم پیلین، نظرتون در مورد ایشون چیه ؟ آیا با ملاقات ایشون موافقید؟
_ من قبلا هم گفتم که ما تمام تلاش خودمون رو در مورد انجام گفتگوی همراه با احترام به کار گرفتیم.من به آقای بوش نامه نوشتم و ما از اونهاا برای گفتگو در مقر سازمان ملل دعوت کردیم. در افغانستان ما به برقراری امنیت کمک کردیم. بنابراین به نظر ما الان نوبت مقامات آمریکایست که گام بعد رو بردارن.
_ آیا اگه خانم پیلین بگن که می خوان با شما دیدار داشته باشن آیا با ایشون ملاقات میکنین؟
_ من منتظر خواهم بود که چه خواهد شد. با توجه به اینکه ما به گفتگو باکسی که اهل گفتگوست اعتقاد داریم،شاید مسائل راحتتر هم حل بشن.البته مذاکره در فضایی بر اساس احترام و عدالت.
حالا شما مطمئنید که ایشون رئیس جمهور خواهن شد؟
_ نه نه نه،من گفتم که شاید بشن،شاید معاون رئیس جمهور بشن
_ آها،می خوان معاون رئیس جمهور بشن
_ بله،من گفتم شما هردو شهردار بودید،درسته؟شما مشترکاتی با هم دارید.
_ ای کاش زمانیکه هردو رئیس جمهور بودیم گفتگو می کردیم.( با خنده )
_ بسیار خب!یکی از بزرگترین نگرانیهای آمریکا و کلا جهان در باره ی ایران دارن سلاح هسته ایست،می توین به ما بگید که در حال انجام چه مرحله ای هستین؟دارین درستش میکنین؟رابطه بین کشور شما و سلاحهای هسته ای چیه؟
_ شما 3 مسئله رو عنوان کردید،اول اینکه جامعه جهانی در مورد ایران نگرانه.من از شما میپرسم ما در مورد کدام بخش از جهان صحبت میکنیم؟آیا منظورتون جامعه ایه که آمریکا تمام اونه؟ اون بخشی که فقط آمریکا و متحدانش رو شامل میشه؟ قطعا نه.
_ بسیار خب،غرب...
_ واقعا نه. بگذارید بهتون بگم،خب،توجه کنید، اگر دارید در مورد غرب حرف می زنید باید بگم نگرانی اونها در مورد ما موضوع تازه ای نیست. اونها همیشه نگرانن. اونا صدام رو به جنگ با ما تحریک کردن و جنگ 8ساله رو به ما تحمیل. گروه تروریستی که رئیس جمهور،نخست وزیر و مقامات مارو ترور کردن آزادانه در کشورهای غربی زندگی می کنن.
بگذارید بگم که118 عضو NAM ،غیر متعهدها، بطور کامل از اهداف صلح آمیز ما حمایت می کنند. 55 عضو سازمان کنفرانس اسلامی هم در این باره مارو حمایت کردند و چندین سازمان دیگه هم از این اهداف ما پشتیبانی کردند. آیا این جامعه جهانی نیست؟
این اولین مطلب بود،دومین نکته در باره موضوع بمب است، بر اساس آموزه های دینی ، ما اعتقاد داریم که باید از هر نوع سلاح کشتار جمعی دوری کنیم که شامل سلاح هسته ای هم میشود. تولید و استفاده از سلاح هسته ای از دید ما یک امر بسیار زشت و منزجر کننده است.همچنین،ما اعتقاد داریم که در واقع بمبم هسته ای در سیاست امروز کاربردی نداره. دوران استفاده از بمب هسته ای به سر رسیده ، هر کس که روی اون سرمایه گذاری کنه راه غلطی رو در پیش می گیره.
آیا بمب هسته ای قادر بود آمریکا رو در افغانستان یا عراق پیروز کنه؟ آیا قادر به جلوگیری از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود؟ آیا میشه ازش استفاده کرد؟ آیا میتونه رژیم صهیونیستی رو نجات بده؟
برای رسیدن به این اهداف ،دوران استفاده از بمب به سر رسیده. الان دوران گفتگو و فرهنگ است.
مورد سوم در این باره ، ما همه میدونیم که مسئله هسته ای ایران کاملا سیاسی شده و دیگر مسئله ای حقوقی نیست .IAEA بیش از 12 بار ازآون بازرسی و تاکید کرده که فعالیتهای ایران کاملا صلح آمیز است. آژانس گفته که در رفتار ایران هیچگونه انحراف و عدم همکاریو مشاهده نشده. بنابراین تمامی فعالیتهای ما در باره حقوق مسلم خود ما و کاملا صلح آمیز است.
_ پس شما با بازرسی موافقید؟ هر کس که باشه؟ اگه شما به ایالات متحده یا هر هیأت بین المللی دیگری اجازه بدید،تمام ابهامات رفع خواهد شد.
_ بالاترین آمار بازرسی در تاریخ IAEA در ایران بوده، ما بیشترین سندهارو به اونها دادیم. هیچ کشوری در دنیا به اندازه ایران با آژانس همکاری نداشته. من هم میخوام از شما اینرو بپرسم که: کشورهایی هستن که سلاح هسته ای دارن و در حال گسترش دور جدبدی از جنگهای هسته ایند،آیا نباید از اونها هم بازرسی بسه؟
خطر واقعی کیه؟ما با آژانس همکاری کامل داریم و آژانس اعلام کرده که هیچ مدرکی که نشان دهنده انحراف ایران باشد رو پیدا نکرده،ایا ما ما از مسیر صلح آمیز منحرف شده ایم یا آنهایی که در حال ساخت نسل سوم و چهارم بمبهای هسته ایند؟ فکر نمی کنید رژیم صهیونیستی هم باید مورد بازرسی قرارگیرد؟ آیا این یک ناعدالتی نیست؟
_ آقای رئیس جمهور به اسرائیل اشاره کردید،شما قبلا گفتید که_بگذارید عبارت صحیحشو بگم_شما خواستار محو اسرائیل از نقشه شده اید،از آنجایی که شما اداعا میکنید ملتی صلح طلبید پس منظور شما تهاجم نظامی نیست ،منظور شما از نظر سیاسیست؟
_ فکر می کنم باید یکی دو نکته را اینجا روشن کنم،این بار چهارمیست که من از نیو یورک دیدن می کنم و سوالهای که از من میشود مثل همان سوالهای 4 سال پیش است ،با وجود اینکه جهان،ایالات متحده و اروپا در این چند سال شاهد تحولات عظیمی بوده اند، تغییراتی جدید. من بارها به این سوالات پاسخ داده ام. دلیل مخالفت ما با بنیان این رژیم صلح و عدالت است. و ما بدنبال صلحی پایداریم،شما به عنوان روزنامه نگاری با تجربه ی چند ساله، از فجایعی که در خاور میانه می گذرد آگاه باشید،5 میلیون فلسطینی بیش از 60 سال است که به زور آواره شده اند و اونهایی هم که باقی مانده اند هر روز در معرض بمبارانند ، هر چند وقت تعدلادی از آنان در خانه هایشان کشته می شوند، زنان و کودکان هر چند وقت محاصره می شوند!! از کمبود دارو ، آب و غذا در مضیقه اند ، گاهی زنان هنکام زایمان می میرند، مقامات فلسطینی هم ترور می شوند حتی از قبل هم ترور آنها را اعلام می کنند ،این رژیم تا حالا آغازگر 3 جنگ بوده، آخرین اونها در سال 2006 و حمله به لبنان بود،پس این فاجعه چه وقت به پایان مرسه؟ راه هحل ما کاملا انسانیست .
_ چطور؟
_ ما می گوییم که در خاک فلسطین باید رفراندوم بر گذار و فلسطینی ها باید سرنوشت خودشونرو آزادانه انتخاب کنن. این اساس و اصل سازمان ملل هم هست .نم از شما می پرسم چگونه ممکن است که به زور یک ملت رو از وطنش بیرون کنن و بعد از سراسر جهان مردمی دیگرو جمع کنن و در خونه های اونها مسقر کنن وتشکیل دولت هم بدن،این منطقی نیست، فلسطینی ها باید چه کار کنن؟ جامعه جهانی که آمریکا دم از اون میزنه نباید صدای فلسطینی ها روهم بشنوه؟
_ چرا...
_ شصت سال آوارگی...
_ آیا با مذاکره با همه مردم خاور میانه_از جمله اسرائیل_ و یافتن یک راه حل موافقید؟شما خشونت و بمب نمی خواهید،شما نمی خواین یک ملت رو محو کنین،شما می خواین از راه سیاسی مشکل رو حل کنین،پس چرا با انها_حتی_اسرائیل مذاکره نمی کنین؟
_ رژیم صهیونیستی یک میهمان نا خوانده است، اشغالگر است و جنایتکار است.....
_ اما اگه با اونها گفتگو نکنین...
_ اجازه بدید،می خوام از شما بپرسم که اگه کسانی به آمریکا بیان و اون رو اشغال کنن،شما به عنوان مردم آمریکا به انها حق می دین یا اونهارو بیرون می کنین؟
_ اما جهان اون رو به رسمیت و به عنوان یک کشور_یک واقعیت_ میشناسه. شما نمی تونین حقیقت رو عوض کنین. اسرائیل یک کشور است. چیزی که من مگویم این است که چرا باهم مذاکره نمی کنین و صلح و عدالت رو برای فلسطینیان بوجود نمی آورین؟
_ دولت آپارتاید هم یک رژیم بود،الان کجاست؟شوروی هم یک واقعیت بود،امروز کجاست؟ آیا با گفتگو سقوط کردن یا با مقاومت؟ گاهی اوقات شما باید مقاومت کنین. میدونید که بیش از 100 طرح صلح برای حل بحران فلسطین ارائه شده، هیچکدوم نتیجه ای نداشتن. امروز رئیس دولت خود گردان، رهبر مصر ،بارها با اسرائیل مذاکره کردن، اما آیا نتیجه ای داشتن...
_اما.....
_ به غیر از تداوم و توسعه رژیم صهیونیستی و ترور و کشتار مردم؟این رژیم نا مشروع است.
_ آقای رئیس جمهور خشونت راه حل نیست و شوروی و آپارتاید هم با خشونت از بین نرفتن، پس راه حل چیه؟ من فرض می کنم شما نمی خواین اسرائیلی ها و فلسطینی ها بمیرند،پس راه حل چیه؟_ اجازه بدبین یکی دو نکته رو در پاسخ شما روشن کنم،وقتی ما از محو شدن حرف می زنیم منظورما محو قتل و کشتار، تجاوز ترس است.راه حل ما کاملا انسانی و دموکراتیک است. ما میگیم که مردم فلسطین باید نوع دولتی رو که می خوان آزادانه و با انتخاباتی تحت نظارت سازمانهای بین المللی انتخاب کنن. بگذاریم اونها خودشون تصمیم بگیرن.این تنها راه حل ممکنه
_اما آیا با این شرایط اسرائیل ،اسرائیل می مونه؟
_ بگذارید مردم خودشون تصمیم بگیرن نه ما برای اونا . این حق اونهاست . به نظر من طرحهای صلح در مورد فلسطین به دو دلیل شکست خورده اند،اول اینکه آنها دلیل اصلی این بحران را نادیده میگیرند،مردم فلسطین در سرزمین خود زندگی می کردند و هیچ مشکلی نداشتند، دیگران بودند که برای آنها مشکل بوجود آوردتد.پس ما ابتدا باید ریشه های این بحران را بشناسیم و بر پایه ی آن واقعیات راه حل راپیدا کنیم. و دلیل دوم چشم پوشی از حق مردم برای تصمیم گیری برای خود است .متاسفانه بارها شنیدم که گروهی در آمریکا هستند که سعی می کنن به مردم إلقا کنن که ایران کشوری خشونت طلبه و می خواد به ایالات متحده حمله کنه. اینها تبلیغاتی دروغین اند.ما مگر تا حالا حمله کردیم؟ ما می گوییم که در فلسطین باید انتخاباتی آزاد تحت نظارت سازمان ملل برگزار و مردم فلسطین ،هر کس که فلسطین را سرزمین خود میداند، در آن شرکت کند و نتیجه هر چه شد به آن عمل کنیم.
_ اما شما نمي خواين ...
_ ما نبايد براي اونها تصميم بگيريم .
_ شما كه نمي خواین يهوديان آسيب ببينند؟
_ ببينند، ما هيچ مشكلي با يهوديان نداريم. تعداد زيادي يهودي در ايران زندگي ‌مي‌كنند.ما به ازای هر 150 هزار نفر يك نماينده در پارلمان،يا مجلس، داریم. اما يهوديان ايران كه فقط حدود20 هزار نفرن يك نماينده مستقل در پارلمان دارند كه به اندازه ديگر اعضاي مجلس از حقوق نماینگی برخورداره.به این واقعيت توجه كنيد كه صهيونيست ها يهودي نيستن . ونها بی دینن. نه يهودي ان، نه مسيحي و نه مسلمان . اونها فقط تظاهر به دينداري مي کنن. چطور يك نفر مي تونه دين داشته باشه و سرزمين و وطن ملتی دیگرو اشغال كنه ؟ چطور مي تونيد ادعای دینداری کنین و زنان و كودكان رو بكشيد ؟
_ خب،اونها از ...
_ زنان و كودكان ...زنان و كودكان حتي نمي تونن به دارو دسترسي داشته باشند‌.
_ آقاي رئيس جمهور، آيااونها هم_ مي دونم كه اين رو به دلايلي انكار كرديد_آيااونهایی که بهشون میگین صهيونيست ، اصلا تا حالا مورد آزار و اذيت قرار نگرفتن؟مگر ميليون‌ها نفر از مردان ، زنان و كودكان آنها از بين نرفتن ؟ به نظز شما هولوكاستیدر کار نبوده ؟
_ اولا اونها اصلا اجازه نمي دن كه در مورد تاريخ اونچه كه در اون زمان اتفاق افتاده بحث شود آنها مي گوين تاريخ آنیست كه ما مي گوييم و اين چيزيه که اتفاق افتاده است و همه بايد اونرو باور کنن.
_ یعنی مي گين اتفاق نيفتاده؟
_ فرض كه اتفاق افتاده ،من مي گم كه اجازه بديد تحقيقات بيشتري در اين مورد انجام بشه.نظریاتی در مورد میزان گستردگی فاجعه وجود داره. عده اي اينروقبول دارن ، عده اي هم نه ،بعضیا هم كاملاانكارش مي كنن. ما مي گيم كه بايد يك گروه بي طرف در مورد وسعت فاجعه تحقيق و بعد نتيجه را اعلام كنن. یه لحظه این بحث روکنار بذاريم ،فرضا كه فاجعه اتفاق افتاده، به همان وسعتي كه اونها مي گن. اين واقعه كجا اتفاق افتاده ؟ آيا در فلسطين يا در اروپا؟
_ اين باعث تشكيل اسرائيل شد.
_ اگه اين واقعه رخ داده، در اروپا اتفاق افتاده. اگه این جنايات در اروپا رخ داده چرا بايد فلسطينيان قرباني اون بشن؟ چرا اروپايي ها بهشون خاکی به عنوان وطن نمي دن؟ يا مثلا در آلاسكا. هر کجا که خواستن باید بهشون بدن؟ چرا ازديگران هزینه مي كنن؟ مردم فلسطين هيچ نقشي در آن جنايت نداشتند . آنها بي گناهند، كاملا بي گناه.
_ آقاي رئيس جمهور نمي ترسيد كه اسرائيل يا ايالات متحده به ايران حمله كنن؟
_ فكر مي كنيد آنها چنين كاري مي كنند؟
_ من از شما مي پرسم .
_ من در اين مورد هيچ نگراني ندارم چون که اونها توانایی انجام چنین کاری رو ندارن، چرا كه اشتباهترین کاریکه دولت آمريكا مي تونه انجام بده حمله ست. من فكر مي كنم در ايالات متحده افراد منطقی به اندازه ی کافی هست كه نگذارند كاخ سفيد اشتباه كنه.
_ اسرائيل چی ؟
اسرائيل هم همينطور. اسرائيل اصلا در اون حد نیست که حمله كنه. خيلي كوچیكه. اسرائيل در سياست خارجي ايران اصلا به حساب نمي آد. ايران كشور پهناوريه .آيا تا به حال از ايران بازديد كرده ايد؟
_ نه. قصد دارم سال آينده به ايران بيايم .
به به ! به نظر من همه خبرنگاران روزنامه ها و رسانه ها بايد بيايند و ايران را ببينند. من متوجه شدم كه آمريكا يي ها وقتي مي خوان خبری در مورد ايران بدن، كشوري كوچك، توسعه نيافته و کاملا كويري را به مردم نشان مي دن. ايران كشوري بسيار بزرگ و بسيار توسعه يافته و قدرتمند است؛ با مردمي بزرگ.
_ شما بارها به وضعيت حقوق بشر در اسرائيل اشاره كرديد. آيا شما خودتون در ایران مشكلات حقوق بشر ندارين ؟
_ منظورتان از مشكلات حقوق بشر چيست ؟
_معترضان از حقوق مساوی با دیگران بر خوردار نیستن. همين طور همجنس گرايان كه شما سال گذشته اعلام كرديد در ايران اصلا وجود نداره. اما در همه جاي دنيا همجنسگرا وجود داره.
_ من گفتم به این زیادی که اینجا هست در ایران نیست. در ايران اكثر مردم از اونها متنفرن. در ايران ما قانوني در اين باره داريم واين قانون اجرا مي شود . اين قانون تصويب شده است. و ( همجنسگرايي) بر خلاف اصول انساني است. باعث مشكلات رواني و اجتماعي مي‌شه كه بر كل جامعه تاثير مي گذاره. فراموش نكنيد كه دستورات خداوند براي بهبود زندگي انسان است. در دين ما، اين اقدام ممنوعه و پارلما همين را تصويب كرده است. 70 سال پيش. اين چيزي است كه 70 سال پيش به تصویب رسیده،قبل از انقلاب اسلامي‌...
_ پس چی به سر همجنسگرايان مي آد ؟
_ هيچ كس ( به اين قانون )اعتراضي نداره. شما نگران 70ميليون ايراني هستيد با تعداد اندكي همجنس باز؟ فرض كنيم كه در ايران----- فرض كنيم در ايالات متحده 200 ميليون نفر رانندگي مي كنن و يك ميليون نفرمتخلف تجمع مي كنند و خواستار تقض قوانين رانندگي مي شن. بايد نگران آن 199 ميليون نفر و امنيتشان باشيم يا به حرف آن يك ميليون گوش بديم؟ قانون، قانونه. اين قانونه و بايد اجرا بشه. البته ما بايد توجه كنيم كه در ايران هيچ كس در زندگي خصوصي افراد دخالت نمي كند. ما به حوزه خصوصي افراد كاري نداريم. و اين قانون به اخلاقيات عمومي مربوطه. هيچ كس در آنچه در خانه مردم مي گذره دخالتی نمي كنه.
_ آقاي رئيس جمهور، وقت کمی باقیمونده. ايا مي خواهين ايالات متحده همين حالا از عراق خارج بشه؟
_ اين بهترين سناريو است. اما به فكر مي كنم يك جدول زماني براي خروج لازمه .اين نظر منه. يك جدول زمان بندي روشن كه امكان عقب نشيني آمريكايي ها را در كوتاه ترين زمان ممكن مي ده. چون حضور ايالات متحده به كاهش تنش‌ها منجر نشده و تروريسم را محدود نكرده. در واقع اين باعث گسترش تروريسم شده . پس ما فكر مي كنيم كه اين عقب نشيني به سود همه ست، به نفع آمريكايي ها، عراقي‌ها و مردم منطقه. امابايد يك جدول زماني مشخص وجود داشته باشه.
_ فكر مي كنيد امكان داره كه روابط ميان دو كشور، ايران و آمريكا بهتر بشه؟
_ قطعا امكان داره ، خاطر نشان میشم که اين آمريكا بود كه روابطش را با ايران قطع كرد تا برما فشار بياره. شايد در آن زمان سياست مداران آمريكايي فكر مي كردند كه با قطع روابط ايران خواهد مرد يا ضعيف خواهد شد . اما اين اتفاق نيفتاد. دليلش هم اين بود كه آنها ملت ايران رو نمي شناختند. مردم ايران، مردم بزرگي هستند؛ مردمي با تمدن و فرهنگي غني. مردمي پر احساس و باهوش. ما تعداد بي شماري مردم پر استعداد داريم كه گرد يك فرهنگ انساني جمع شده اند. و اين مردم هميشه مي توانند با افتخار و بدون هيچ اشكالي كشورشان را بگردانند و ما اين كار را انجام داده ايم. اين دولت آمريكا بود كه درارتباطش را با ما قطع كرد.
_ سناتور او با ما گفته است كه(در مقابل ايران ) نظر مساعدي به ديپلماسي داره. (سناتور مك كين البته چنين حرفي نزده ) اين شما را دلگرم مي كنه؟
_ ما به روابطي علاقمنديم كه دوستانه و موفق باشه. ما اين را پيشنهاد دادايم، اما به دولت آمريكا بستگي دارد كه انتخابش بكند يا نه. ما با توجه به هر تصميمي كه آنها بگيرند اقدام خواهيم كرد. اما ما فكر مي كنيم رابطه اي كه بر پايه عدالت و احترام بنا شده باشه به هر دو طرف سود مي رسونه ما اين را ترجيح مي ديم.
_ انتظار چنين چيزي را دارين؟
_ من فكر مي كنم هر دولتي كه در ايالت متحده بر سر كار بييد بايد دوموضوع رو مورد توجه قراربده، اول اينكه بايد مداخلات آمريكا در ديگر نقاط جهان را محدود كند، چرا كه اين دخالت‌ها باعث مي شود مردم آمريكا بهاي سنگيني را پرداخت كنند، هم از لحاظ مالي و هم از لحاظ اعتبار آنها. وقتي ديگر ملت ها تصوير خوبي از ايالات متحده در ذهن ندارند،شان مردم آمريكا در هيچ نقطه اي از جهان حفظ نمي شوه. به علاوه مي تونين ببينين كه اين دخالت ها چه به سر آمريكا آورده . اخيرا شيندم كه ( به خاطر بحران اقتصادي اخير ) دولت 700 ميليارد دلار به نهادهاي مالي تزريق كرده. اين پول از كجا میاد؟از جيب مردم آمريكا.
_ در اين لحظات آخرچند سوال شخصي بپرسم. من مي دانم كه آنها مسافرت شما در خاك ايالات متحده را محدود كردن. اگر مي تونستين هر جا بروين به كجاي آمريكا سفر ميرفتین؟
_ اگه اجازه بدين مي خواستم يك جمله ديگر درباره سوال قبلي بگم. دولت آمريكا بايد دو كار انجام بده. اول محدود كردن شعاع دايره مداخلاتش به جغرافياي ايالات متحده است. يعني پول مردم آمريكا را براي مردم آمريكا سرمايه گذاري كند. براي بهداشت آنها كه در برابر بلاياي طبيعي آسيب پذيرن. و دوم اينكه كاخ سفيد بايد به خاطر مردم آمريكا وضعيت رابطه اش را با ايران سرو سامان دهد. چون ايران كشور مهميه.
_ دوست داشتين در آمريكا از كجا ديدار مي كردين؟
_ بخش هاي مختلفي از كشور. در اين سفر از من خواسته شد به كاليفرنيا و لس آنجلس برم تا بتونم با مردم آمريكا ديدار كنم و با اونها و زندگ شون بیشتر آشنا شم. ما فكر مي كنيم گفت و گو بهترين راهه. بهترين رويكرد ،به نظر من شما و ديگران در رسانه ها، و همچنين مردم آمريكا، بايد به ايران بيان و كشور ما را ببينين. اين ديدارها فكرهاي ما را به هم پيوندمی ده. اين باعث نزديكي مي شوه و خواهيم تونست همديگرو دوست داشته باشیم .
_ چند فرزند دارين؟ چند دختر و چند پسر؟
_ يك دختر و دو پسر.
دو فرزندم ازدواج كرده اند...البته اول درس شون تموم شد و بعد ازدواج كردن.اون يكي!!!!!!! دانشجوست.
_بهتون نمیادن اینقد سن داشته باشين كه بچه ی متعهل داشته باشین .
_ در ايران ما زود ازدواج مي كنيم.
_از شما بسيار ممنونيم .
_ در امريكا هم همين طوره. من خبر دارم که در اينجا براي خانواده بسيار ارزش قائلن.
_ آقاي رئيس جمهور از شما ممنونيم براي اينكه امشب در اين يك ساعت كه بسيار زود گذشت به ما پيوستيد. اميدواريم شما هم از اين گفت وگو لذت برده باشيد.


..................
.............
.......
...
.

ترجمه از هوشیار احمدپناه

چرایی ما و این رسانه



رسانه تحت معنای امروزیش اولین بار در سال 1563 و در شهر ونیز ایتالیا و به صورت روزنامه خطی ایجاد شد ، با اختراع دستگاه چاپ ، روزنامه نیز برای اولین بار در سال 1615 و در شهر وین از آن بهره جست تا تاریخ رسانه آغاز شود ، نزدیک به 160 سال از ورود رسانه به کشور مان می گذرد ، در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار برای اولین بار روزنامه عروه الوثقی چاپ هندوستان به تهران آمد و به این ترتیب ارتباط ایرانیان با رسانه نیز آغاز شد . اما از آن تاریخ برداشت ها و استفاده های گوناگونی از رسانه شد . حکومت ها از همان ابتدا به دیده شک به این پدیده نو ظهور می نگریستند ولی به هر صورت و با هر سختی این پدیده نوظهور به لطف پدرانمان در این جامعه بسط پیدا کرد هر چند پاره ای از اشکال آن هیچ وقت نهادینه نشد . پس از روزنامه، رادیو و تلویزیون مهمان خانه های ایرانیان شد که هر یک منشا حوادث فراوانی گردیدند.
اما ظهور اینترنت بی هیچ تردیدی انقلابی در رسانه ایجاد کرد ؛ اگر تا دیروز عده ای معدود می نوشتند بسیاری می خواندند ، اگر عده ای می گفتند سایرین می دیدند و می شنویدند ، اینترنت این اختیار را به همه داد که بگویند وبنویسند ، نظر بدهند . اینترنت رسانه را دو سویه کرد ، دیالوگ را به رسانه آورد .از طرف دیگر اینترنت نگاه انسان ها با فرهنگ های متفاوت را از یکدیگر شفاف کرد و عمق داد . در قرون گذشته ، آن سوی کره زمین برای انسان فرقی با کره مریخ نداشت، همانقدر تار و مبهم و اسرار آمیز چون قصه های هزار و یک شب برای غربیان و فیلم های وسترن برای ما ، کجا تصور می شد یک امریکایی بداند که یک افغان چگونه فکر می کند و بدون ترس از بمب و اسلحه و بی آزاری برای یکدیگر در دوسویه یک ارتباط بنشینند و این ارتباط بی دخالت دیگران ایجاد شود . همین دو دلیل کفایت می کند تا دنیایی عوض شود و انقلابی برپا گردد.
اینترنت به خصوص در کشور ما یک کار دیگر نیز می کند. اگر تاریخ ریا در این کشور از عصر حافظ هم شروع شده باشد لااقل قدمت 600 ساله دارد . اگر در عصر حافظ کس از پنهان زاهدان ریایی خبر نداشت و حافظ در این راه تنها بود ، امروز به کمک اینترنت و البته موبایل تشت زاهدان ریایی هر روز از پشت بام می افتد . با اشاره دکمه ای پنهان آنان که در جمع چنین می نشینند و چنان بر می خیزند به آنجا می رود که دیگر راه برگشتی نیست و این تازه ابتدای این بازی است . آیا کم دیدیم کسانی که گمان می کردند هنوز 100 سال پیش است که می توان هر چه خواست در خلوت کرد و سپس به هر رنگ در جمع درآمد و چندی بعد فیلمشان بروی یوتوپ آمد و فردایش هزاران نفر دیدند . اینان بی شک دنیای امروز را نمی شناسند ، نمی دانند جهانی دیگر شده و این انسان همان موجود 100 سال پیش نیست ، نگاه کنید و مقایسه کنید کودکی ما را که همین بیست و چند سال پیش بود با کودکان امروز تا پی به عمق این تغییر ببرید. زمانه دیگری است ، دیگر نمی توان مدرک جعل کرد ، وقتی که بر ملا شد تهدید کرد و چون فشار زیاد شد عذر بدتر از گناه آورد.
اینترنت در این زمانه تندروی تنها ابزار دست انسان برای گریختن از جنگی است که تقدیس می شود . در زمانه ای که تحت لوای ادیان آسمانی اسلام و یهودیت و مسیحیت همه چیز به سمت جنگ می رود رسانه تنها راه به آرامش فرا خواندن انسان است به یک دلیل ساده که از دشمنی که به تو نشان می دهند تصویری شفاف ارائه می دهد. به یاد بیاورید همه فیلم هایی که در باره جنگ ساخته شد بی آنکه دشمن در آن نشان داده شود ، بی بازیگری در نقش دشمن با تصاویری دور از افرادی که در افق می جنبند . اینترنت این بازی را تمام کرد به ما نشان داد که کسی که اسلحه به سویش نشانه رفتیم با همه تفاوت هایی که با ما در نوع فکر و نژاد و رنگ پوست دارد انسان است .
همه آنچه در بالا گفته شد دلیلی بود که جمع حاضر تصمیم به ایجاد این وب لاگ گیرد ، بسیاری از افراد این جمع یکدیگر را نمی شناسند تا به خواهند هم نظر باشند، اما به یک چیز معتقدند و آن اهمیت این کار است . این جمع از تمامی دوستانی که قصد ابراز نظرات خود را از طریق این وب لاگ دارند تا زمانی که قصد توهین به کسی را نداشته باشند دعوت به عمل می آورد و آماده انتشار افکار آنهاست . هیچ کدام از افراد این سایت مدعی بی نظر بودن نیستند و به دلیل مطالب گفته شده در بالا احتمالا در باره مسائل مختلف نیز هم نظر نیستند و در نتیجه مسئول اظهارات یکدیگر نمی باشند ، از طرف دیگر شاید این رسانه جایگاهی باشد برای شندیدن صدای دیگری که مخالف ما فکر می کند ، تحمل این اندیشه ، سپس فکر کردن به آن و در نهایت وارد گفتگو شدن . چیزی که بدان بسیار نیاز داریم.

لینک ها