۱۳۸۷ آذر ۲۶, سه‌شنبه

مردی با کفش های ده میلیون دلاری

پرتاب کفش از سوی خبرنگار شبکه ی خبری العراقیه در کنفرانس خبری جرج بوش و نوری مالکی ، نقل جدید محافل خبری و بویژه خبرگزاریهای کشور خود ما هم (... برهمه عیب نیست) شده است .دراین مطلب ، این حرکت پرتابی رو بررسی میکنیم:
عراق:
کشوری که مردم آن تا همین چند سال پیش حتی جرات بیان کوچکترین نقد و بر زبان آوردن اعتراضی هر چند بی تاثیر را هم نداشتند . کشوری که حالا شده پاتوق دوستان تروریستای این گوشه و اون گوشه ی دنیا .
کشوری که تا چند سال پیش هیتلر بود الگوی رهبرش. کشوری که همین پارسال سر بازیکنای تنیس رو به خاطرپوشیدن شرت ورزشی از تنشون جدا کردن . کشوری که .... . با این اوصاف از افراد مردم چنین کشوری این گونه حرکات اصلا و ابدا غیر قابل انتظار نیست .چه بسا بدیهیست در کشوری که تا چند سال پیش دیکتاتوری فول حاکم بوده و مردم هیچ حق بشری ای نداشته اندو به به که دیکتاتور فرو ریخت و دموکراسی ای که نظیر آن در کمتر بلادی موجود است هدیه شود . قطعا فرصت و زمان می خواهد فهم و درک این موهبت و جو جدید ، فرصتی که در عراق داده نشد و به یکباره ره چند ساله رو یک شبه پیمودند و به اصطلاح خودمون رودل کردن . یه کم زیادی زود پسر خاله شدن .از دلایل دیگری که صحه بر بدیهی بودن این حرکت می گذارد سبقه ی طولانی تاریخی ، فرهنگی و تمدن عظیم عراق است . تعجب نکنین ،این امر امروزه دیگر یک افتخار و وسیله ی برتری یک ملت بر ملت دیگر نیست، که اکثرغالب حرکات ضد ارزش و آنتی فرهنگی در همین کشورها روی میدهد و دلیل اصلی آن هم ، دیدن چند هزار باره ی فقط رویای متمدن بودن است و بس . نمردیم و عرب بادیه ننشین رو هم دیدیم . یادتون هست که پیرارسال در کنفرانس بازسازی عراق ، نماینده ی عراق در پاسخ به به قول خودش توهین فرستاده ی سعودی در جلسه گفت : کار ما به جائی رسیده که عرب بادیه نشین به ما درس زندگی می آموزد .
واکنش جرج بوش :
« چه اشکالی دارد کسی به طرف من لنگه کفش پرت کند؟ در جوامع آزاد احتمال این گونه رفتارها هم هست . این فرد نماینده ی تمام ملت عراق نیست
این گفته ی بوش ، قدرتمندترین مرد جهان بلافاصله بعد از پرتاب دو لنگه کفش به سوی اوست .جملات وی کاملا و منطقی و رساست . حق با بوش پسر است . جامعه ی آزاد جامعه ایست که در آن هر فردی در انجام خواسته هایش به مانعی بر نخورد . این تعریف آزادی بی حد و مرزاست . اما آقای بوش :
اینجا ( اونجا ) آمریکا نیست ، آلمان و فرانسه نیست که مفیدترین ابزار مردم برای نشان دادن بیشترین و بالاترین اندازه ی تنفرهم حتی به یکی از منفورترین رئیس جمهورهای کشورشان فقط و فقط کلام باشد . ( البته شاید تو دل خودش گفته اون همه نفت ارزششو داره !!! جریان در و تخته شدم منم ) .اینجا عراق است ، کشوری که به پیک آزادی خود، کسی که از شکنجه و استبداد و خفقان رهائیشان داد ، کسی که هر کس و هر چه و بنا به هر هدفی هم که باشد به آنها حق انتخاب داد ، کسی که آنها را با مفاهیم آزادی ، کنگره و مجلس ، و تعریفی والاتر از همه ی اینها : دولت ائتلافی، آشنا کرد هم لنگه کفش نثار می کنند .
مستر پرزیدنت به قول ما ایرونیا بشکنه این دست که نمک نداره .باید خداروهم شکر کنی که کار به همین یه جفت کفش ختم شد .
شبکه ی خبر خودمون :
به صورت زیر نویس : « یک خبرنگار عراقی به نشانه ی اعتراض به جرج بوش ، لنگه کفش به سمت وی پرتاب کرد.» قسمت قابل توجه این جمله کلمه ی اعتراض است .پس یادمون نره که از این به بعد پرتاب کفش هم نشانه ی اعتراضه . البته اصلا نباید نگران استعمال داخلی اون بود چون اعتراضی نیست جز ملال دوری دوست .
واکنش شبکه ی خبری العراقیه :
این شبکه از ولت عراق خواست که خبرنگار آن شبکه را بر اساس دموکراسی و آزادی بیان آزاد کند.
ایشون یا تعریف دموکراسی رو خوب نفهمیده یا زیادی دموکراته
آخرسر هم خواستم از زاوبه دید دیگه ای قضیه رو نگاه کنم که با دیدن اخبار و خانواده ی سر حال اون خبر نگار متوجه شدم که داشتم کاملا به بیراهه میرفتم که دیگه بقیه شو نرفتم .راستی عجب گزارشی تهیه کرده بود مراتی ، فقط باید گفت افسوس .
دومبن آخر سرم آخریشه . در این پست هر جا که از عبارت مردم عراق یاد شد منظورم همه ی مردم عراق و توهین به اونها نبوده ، منظور همون اقلیت البته تعیین کننده بود .

۱۳۸۷ آذر ۲۵, دوشنبه

لکه ننگ بر دامان عراق

در این زمان که در غرب حق پرسش و نقد ، قدرت کلام ، که بسیاری آن را برنده تر از هر شمشیری می دانند مدت هاست به رسمیت شناخته شده و مدت هاست از حقوق انسانی دانسته می شود . هنوز در شرق نه این حق جا افتاده و نه به رسمیت شناخته می شود . نه آن کس نقد می کند می دانند که چگونه باید نقد کند و نه آن کس که نقد می شود می داند که چگونه باید تحمل کند . نمونه اش اقدام خبرنگار عراقی که عملی بسیار زشت بود و لکه ننگی است بر دامان عراق که حالا حالا ها باید شرمسار آن باشد .برای آن که بفهمید تفاوت این سوی آن سوی زمین را کافی است ، ببینید که در همین زمان در آن سوی زمین مردمان با اتکا به قدرت کلام بلایی صد برابر بیشتر بر سر بوش آوردند . قدرت کلام آنها بوش را نا محبوب ترین رئیس جمهور آمریکا بعد از کارتر کرد ، حال آنکه آنچه خبرنگار عراقی کرد بیش از آنکه توهین به بوش باشد ، توهینی است به مردم عراق که نه رسم مهمان نوازی می دانند و نه راه به چالش کشیدن دیگران و نه راه نشان دادن اعتراض خود به سخنان بوش .در تمام نیم قرن اخیر که افت دیرینه دیکتاتوری در خاورمیانه و عصر طلایی آزادی انسان در غرب با هم همزمان شدند ، مگر مردمان – و بیش از مردمان، خبرنگاران – در شرق نبودند ، که خواستار کلام بجای زور بودند . مگر کم شکنجه و اعدام و تبعید و زندان کشیدند تا به حاکمان بفهمانند که کلام را باید با کلام پاسخ داد . آیا پرتاب لنگه کفش آن هم در جلسه مطبوعاتی که در آن به همان خبرنگار مجال پرسش داده می شود تا نقد صریح و بی پرده خود را بر زبان بیاورد دلیل نمی تواند بر بسته تر شدن فضای سیاسی عراق و ایجاد دیکتاتوری جدید باشد به این توجیه که در آن زمان که به شما مجال پرسش داده شد ، شما همه را وا گذاشتید لنگه کفش پرتاب کردید . شما را سزاوار همان صدام است که حق سخن گفتن را پاس نمی دارید و قدرت کلام را نمی دانید که اگر می دانستید حکایت شما و بوش حکایت کلام صریح و پرسش تند بود .اما اندکی هم درباره سخنان بوش می خواهم بگویم که خبرنگار عراقی را از شدت عصبانیت به آنجا کشاند که از یاد ببرد در کدام عصر زندگی می کند . آیا عراق امروز عراق آزادانه تر و مردم سالارانه تر از زمان صدام نیست ؟! آیا حاکمان امروز عراق مردمی تر از صدام نیستند ؟! کدام یک از این سخنان با واقعیت تطابق ندارند . بوش به هزار دلیل سزاوار نقد است ، از جمله مرگ بسیاری در این دو جنگ . اما بی هیچ تردید عراق امروز دموکراتیک تر و آزادانه تر از زمان صدام است .سخن آخر آنکه این هم از نتایج دیکتاتوری است . دیکتاتور ها چون منطقی پشت بسیاری از کار هاشان نیست ، در مقابل هر سئوالی دندان نشان می دهند و چون با زور کار خود را به پیش می برند ، به مردمان نیز می آموزند که آن زمان که بی دلیل به دنبال چیزی بودند و منطقی نداشتند دندان نشان دهند . که دندان کار گشاست.
آرش دیلم صالحی

۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

فلسفه


(2) ، تقسیم بندی
تو پست اول ، مختصری جهت رسیدن به یه تعریف تقریبا واضح برای قرار دادن به عنوان مبنای کار گفته شد. این پست که دومیه در باره ی طبقه بندی علوم فلسفیه:
همونطور که دیدیم تعاریف زیادی از اندیشمندان زیادی در باره ی لغت فلسفه وجود داره . در مورد طبقه بندی فلسفه هم به تبعیت از نوع تعاریف این مسئله صادقه .اولین طبقه بندی رو افلاطون کرده : 1- جدل( ما بعد الطبیعه)،2-علم طبیعی(فیزیک)،3-اخلاق(رفتار انسانی) .این طبقه بندی با اینکه کل اون تعریفی رو که قبول کردیم (که بعدا کاملش می کنیم) در بر نمی گیره اما تا قرون وسطی اساس طرز تفکرات فلسفی بوده. از ارسطو اسناد و تعاریف مشخصی باقی نمونده، پس تا قرون وسطی : افلاطون .
در ابتدای عصر جدید تقسیم بندی تازه ای بوجود اومد که به فرانسیس بیکون تعلق داره :1- فلسفه الهی ، 2- فلسفه طبیعی ، 3-فلسفه انسانی که هر یک از این سه تا خودشون هم به دو زیر مجموعه ی نظری و عملی تقسیم میشن . بر اساس همین تعریف بیکون ، کریستین وولف : 1- علم الهی ، 2- روانشناسی ، 3- جهانشناسی .این علوم بر یک علم اساسی و کلی به نام علم وجود تکیه دارن ( علم وجود: بحث در باره ی معقولات کلی ) . اما علم نظری یعنی همین قالب تئوری و تقسیمات فلسفه ی علمی از این قراره : اخلاق ، سیاست و اقتصاد که موضوع بحث در همه ی اونها انسانه و این سه تا هم بر علم اساسی و کلی دیگه ای که تو پستای بعدی در بارش حرف می زنیم به نام فلسفه ی عملی عمومی تکیه دارن . و اما مهمترین طبقه بندی عصر جدید وربوط میشه به هگل : « معرفت مطلق» و«مسائل مختلف معرفت» که هر کدوم مراحلی دارن ، مثلا اولی خودش 6 طبقه ایه که پرداختن به اونها فکر نکنم زیاد ضروری باشه . به نظر هگل علم منطق فقط و فقط برای توضیح معرفت مطلق اومده و بس و خود منطق رو هم به دو دسته تقسیم می کنه : 1- فلسفه ی طبیعت ، 2- فلسفه ی عقل . وونت هم یه طبقه بندی مثل هگل داره : 1-معرفت شناسی ، 2- نظریه ی مبادی که نظریه ی مبادی به ما بعد الطبیعه ، فلسفه طبیعت و فلسفه ی عقل تقسیم میشه .
تا اینجا طبقه بندیهای مهم فلسفه رو گفتیم و قبول کردیم که قبل از قرون وسطی اساس طبقه بندی فلسفی رو افلاطون نهاد و در قرون جدید هم مهمترین قسیم بندی به هگل اختصاص داره .
در پستهای بعد توضیحات و تعاریفی رو در باره ی هر کدوم از انواع و به اصطلاح category های فلسفه رو میگم .

۱۳۸۷ آذر ۱۵, جمعه

نامه ی آبراهام لینکلن به معلم پسرش



به پسرم درس بدهيد او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ،
اما به پسرم بياموزيد،
كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد .
به او بگوييد ،
به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود .
به او بياموزيد ،
كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ،
اما به او بياموزيد،
اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد .
به او بياموزيد،
كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد .
به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد .
به او بگوييد،
تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود .
به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد.
به پسرم ياد بدهيد،
با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد .
به او بگوييد،
به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .به پسرم ياد بدهيد،
كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .به او بگوييد،
كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد .
بگذاريد كه او شجاع باشد،
به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ،
پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.

۱۳۸۷ آذر ۱۴, پنجشنبه

وارنینگ


خطر خطرآی آغایون آی خانوما زنبیلو وردارو بیا ( ای بابا قاطی کردم من ، با عرض پوزش از خانوما ) بابا اوضاع خطریه ها،چهار طرفمونو دارن می ترورن.اول از فغانستان شروع شد ، آخه عصامه اونجا بود و ملا هنوزم .بعد اومدن اینورمون هر روز ترق و توروق نمی ذارن عراق بدبخت سرو سامون بگیره ،آخه اونجا بعثیا بودن که ... و آزادی را از آنها گرفته بودننننن. اون بالا این ورتر دریای 8% یم که همینه ، یه سری کوهی دارن اصطلاحا زندگی میکنن ، روهمم میگن جمعیتشون 7-8 هزار نفره، نه بابا 20 میلیون کجا بود. پاکستان رو که ول کن شلم شوربایه واسه خودش ، همه ی مشکلات بقیه رو یه جا داره ، عصامه و بعث و کوهی و... .اینا کم بودن زدن مملکت گل و بلبلم سرویس کردن ، این آخریو به جرم نداشتن عصامه و بعث و کوهی و ... زدن که فکر نکنه خیلی زرنگه ، آغا یا اینوری یااونوری ، سفیدم شد رنگ؟ اما .... اما اما... آدم یه جورایی ترس ورش میداره نکنه یه وخت زبونم لال روم به سمت دیوار خودمونم بزنن. فکر دیگه هزار راه میره . هزارتا آرزو داریم هنوز،کلی پروژه رو زمین مونده کسی نیست اجراشون کنه .این همه شغل که به صدقه سر تحریمهای خدا بی خبرا که نمی دونستن ما همه ی اونارو به فرصتهای بزرگ اقتصادی تبدیل می کنیم بوجود اومده رو چکار کنیم پس؟؟؟ بالاخره اینه که هنوز آره زوده. بعد که می شینم قشنگ فکر میکنم می بینم مایی که نه عصامه و نه بعث و نه کوهی و خلاصه از عوامل هوا رفتن به حول و قوه ی الهی بی نصیبیم چرا بترسیم؟؟؟؟؟ اون هندیاهم درسته اینارو نداشتن ولی سلاح هسته ای ازنوع صلح آمیز که داشتن، پس واسه همین بود که عروج کردن . ما که اینم نداریم پس اصلا جای نگرانی نیست ، بیخود هول ورم داشته بوده، بی خیال، همون زنبیل رو وردارو برو... .

فلسفه

(1) ، فلسفه ی فلسفه
صد رحمت به اون پست مدرنیسم که سرو تهشو هم بیاری یه 30-40 سالیش بیشتر نمی رسه ، این یکی که اووه سالشه هنوزم که هنوزه بلا تکلیفه . مثل پست مدرنیسم (با توجه به حق تقدم میشه اون مثل این)که حتی بیشترم دهن پر کن و با کلاسه ، یه جورایی مدرسه ایه واسه خودش.خلاصه همه و همه ،خود ما هم اول صف،اکثرا سهوا و بدون اطلاع ازش مستفیذ شدیم . می خوام ازین هفته ، که بالاخره بعد 1 ماه هم آگاه آپ دیت شد، هر هفته یه پست در باره ی فلسفه بذارم که بعدا هم روم بشه در باره ی فیلسوفی گسی حرف بزنم واولیش و واجبترینش تعریف خود کلمه ی فلسفه ست.
کلا کلمه ایه که تعاریف زیادی در بارش هست.اکثر دانشمندان و فیلسوفایی که میشناسیم و نمیشناسیم هر کدوم بنا به برداشت خودشون تعریفی در باب فلسفه دادن.اینه که نمیشه یکیو انتخاب کرد و بقیه رو رد.اونقدرم جامع و کلی هستش که نشه گفت برداشت خودمونو با مقایسه ی نظر اونا ملاک قرار بدیم . به عبارتی باید بیایم
همه ی تعاریف رو بررسی کنیم و یه چندتایی رو که خیلی نزدیک همند رو محور کار بذاریم. رو همین حساب به نظر چند دانشمند و فیلسوف مهم و تاثیر گذار در فلسفه نگاهی گذرا داریم تا بتونیم یه تعریف تقریبا جمع و جور داشته باشیم .
کانگا و زادگاه فلسفه بدون شک یونان باستان بوده . فلسفه ایکه اون خیلی یونانیای قدیمی تعریفش کردن ، قبل ازونیکه شکل رسمی به خودش بگیره هم استعمال میشده . مثلا سقراط خودشو فیلسوف بمعنی دوستدار حکمت می نامیده و منظورش از این عبارت فقط و فقط متمایز کردن خودش از سوفطائیان(آموزگاران و معلمان) بوده . شاگردش افلاطون به فلسفه می گه : کسب معرفت . از بعد این آقایون، فلسفه کم کم سر و شکل گرفت.
ارسطو کسیکه فلسفه رو به اولی و ثانویه تقسیم کرد : فلسفه یعنی توانایی به کار بردن علم .اینرو هم بدونین که از بین این قدیمیا اونطور که یه سری میگن آقای قائم الزاویه ، فیثاغورث ، اولین کسی بوده که از این عبارت استفاده کرده. البته یه سری هم میگن هرودوت بوده که ازبرای بار اول ازعبارت فیلسوفی کردن استفاده کرده . یه کم جلوتر، شیشرون میگه: ای فلسفه تو دوستدار فضیلت و دشمن رذیلتی، تو زندگی ما را میگردانی ... .
از این چند تعریف و کلا تعاریف اون عهد مشخصه که محور همه ی اونها میل طبیعی به دریافت معرفته. اما بعد اونها دسته ی دیگه ای هستن که اونروبا تعبیر«علم دنیوی» به کار میبرن .پدر این نوع فلسفه کسی نیست جز دکارت. دکارت می گه : آشنایی با اغلب اقسام علم جز از راه فلسفه و بر اساس فلسفی کردن امکان پذیر نیست . اگه دقت کنیم می بینیم دکارت فلسفه رو یه نوع وسیله برای رسیدن به طبقه ی بالاتر یعنی علم می دونه . این طبقه بندی به طور واضح و مشخص در نوشته های فرانسیس بیکون نمود داره : فلسفه مولود عقل است . توماس هابز : فلسفه یعنی علم رابطه علیت میان اشیاء . تعریفای این دو تای آخر که انگلیسین عین عهد باستان یونانه . کلا هم میگن معنای فلسفه در انگلیس هنوز هم مانند دوران باستان پهناور و گسترده ست . هدف اصلی فلسفه ی اروپا ایجاد اتحاد علم و منطق از راه متافیزیکه که بر پایه ی علم باشه در حالیکه این وسط انگلیسیها میگن علم و عقیده کاملا از هم جدا هستن . کریستین وولف : فلسفه یعنی بر هر چه ممکن است بالفعل وقوف یافت . کانت : فلسفه یک معرفت نظریست که از تصور کلیات سر چشمه میگیرد . فیشته : فلسفه یعنی علم علم و علم معرفت . هگل : فلسفه : بحث در مطلق .
و اما عقیده ی سوم، این دسته میگن بقیه ی علوم پایه هایی هستن که فلسفه بر اونها تکیه داره . هربارت : فلسفه : تحلیل معانی عقلی . پولسن : فلسفه مجموع معرفتهاست که انتظام علمی پیدا کرده اند . بنک : فلسفه عبارت است از علم یا روانشتاسی که در حیات باطنی بحث می کند .
کاملا واضحه که هیچ کدوم از این دسته ها ارزشی خاص برای فلسفه قائل نیستن و اونو یه نوع ابزار می دونن (البته قضاوت با خودتون) . و اما تعریف رایج امروزی تعریفیه که اوبروگ کرده و تقریبا به عنوان مرجع ازش استفاده میشه : فلسفه یعنی « معرفت شناسی و منطق » . در پستای بعدی بیشتر در باره ی تعریف امروزی حرف میزنم .

زنگ تفریح


بعضی وقتا ایمیلای جالبی واسم میفرستن که حیفم میاد نذارمشون ، این یکیشه :
یک برنامه نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانی هوائی کنار هم در هواپیما نشسته بودند . برنامه نویس رو به مهندس کرد و گفت : مایلی با هم بازی کنیم؟ مهندس که می خواست استراحت کند محترمانه عذرخواهی کرد و رویش را به طرف پنجره کرد و پتو را روی خودش کشید . برنامه نویس دوباره گفت : بازی سرگرم کننده ایست من از شما یک سوال می پرسم و اگر شما جوابش را ندانستید 5 دلار به من بدهید . بعد شما از من یک سوال می کنید اگر من جوابش را ندانستم من به شما 5 دلار می دهم . مهندس بازهم عذز خواهی کرد و چشمهایش را روی هم گذاشت . این بار برنامه نویس پیشنهاد دیگری داد : اگر شما سوال مرا جواب ندادید 5 دلار بدهید و اگر من سوال شما را جواب ندادم من 50 دلار به شما می دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد.
برنامه نویس نخستین سوال را مطرح کرد:« فاصله ی زمین تا ماه چقدر است؟». مهندس بدون اینکه کلمه ای بر زبان آورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به او داد .حالا نوبت خودش بود.پرسید:« آن چیست که وقتی از تپه بالا میرود 3 پا دارد و وقتی پائین می آید 4 پا؟» . برنامه نویس نگاه تعجب آمیزی کرد و سپس سراغ کامپیوترش رفت و تمام اطلاعات موجودش را جستجو کرد . آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوتر به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود درکتابخانه ی پنتاگون را هم جستجو کرد. بازهم چیز بدرد بخوری نیافت . بعد برای تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت ولی آنها هم نتوانستند کمکی کنند . بالاخره بعد از 3 ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و 50 دلار به او داد. مهندس مودبانه 50 دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد . برنامه بعد از کمی مکث او را تکانی داد و گفت :« خب، جواب سوالت چه بود؟ » . مهندس بازهم بدون اینکه کلمه ای بر زبان بیاورد دست در جیبش کرد و 5 دلار به برنامه نویس داد و رویش را برگرداند .

واژه نامه ی سیاست







اعتصاب: STRIKE
دست از کار کشیدن کارگران یا همه ی کارکنان و کارگران یک واحد اقتصادی یا دستگاه اداری و خدماتی برای دریافت حقوق یا دستمزد بیشتر یا امتیازات شغلی بیشتراز کارفرما.
اعتصاب بعد از انقلاب صنعتی بوجود آمد و طبقه ی کارگر که زاده ی این انقلاب بود ، برای دفاع از حقوق خود در برابر کارفرمایان دست به تشکیل سازمانهائی زد و این سازمانها از اعتصاب همچو وسیله ای کارآمد برای رسیدن به خواستهای کارگران استفاده کرد.در آغاز دولتها و کارفرمایان با انواع وسایل مختلف و حتی به کمک نیروی نظامی اعتصابها را در هم می شکستند و برپا کنندگان آنرا به خاک و خون می کشیدند .اما از نیمه ی قرن 19 ، بر اثر مبارزات کارگران ، اعتصاب رفته رفته صورت قانونی یافت و به میان دیگر گروههای اجتماعی ( کارمندان ، دانشجویان و کارکنان مشاغل آزاد ) نیز راه یافتو از اوایل قرن 20 احزاب و سازمانهای سیاسی از اعتصاب همگانی برای رسیدن به هدفهای سیاسی استفاده کردند و پیروان سندیکالیسم و آنارشیزم ، این اعتصابها را همچون حربه ای کارآمد برای واژگون کردن دولت تبلیغ کردند . در اعتصاب همگانی تمام یا اکثر کارگران رشته های گوناگون صنعت و ارتباطات شهر، ناحبه ، یا کشور برای رسیدن به هدفهای سیاسی یا حرفه ای خود ، دست از کار میکشند. در اعتصابهای همگانی که جنبه ی سیاسی دارند ، گاه اکثر مردم یک کشور دست از کار می کشند ، بجز کسانی که کارهای بسیار ضروری از نظر اجتماعی ، مانند خدمات آب و برق و بهداشت را بر عهده دارند . در رژیمهای دیکتاتوری اعتصاب به موجب قانون یا در عمل ممنوع است .
اصلاح طلبی: REFORMISM هواداری از سیاست تغییر زندگی اجتماعی یا اجتماعی یا سیاسی اما با روشهای ملایم و بدون شتاب بخصوص در جنبش سوسیالیستی به کار می رود که اندیشه ی قهر انقلابی را کنار زده و خواستار دگرگونی آرام آرام نهادهای اجتماعی از راههای دموکراتیک شده است . فابیانیسم انگلستان ، رفورمیسم فرانسه ، ریویزیونیسم آلمان و اکونومیسم روسیه جزء این رده گرایشهای سوسیالیستی هستند ، ولی این گرایش تنها در کشورهائی ریشه دار شده است که نظام پارلمانی و وجود آزادی های قانونی امکان دست یابی مسالمت آمیز به قدرت را فراهم می کند .این روش ، سرانجام خط مشی رسمی« بین الملل سوسیالیست » و حزبهای وابسته به آن شد . ایجاد بین الملل کمونیست شکافی میان دیدگاههای انقلابی و اصلاح طلب در جنبش کارگری پدید آورد که به رویاروئی اساسی سوسیالیستها و کمونیستها بر سر شکل دموکراسی انجامید . برخی از حزبها ی سوسیالیست ، مانند حزب کارگر انگلستان ، هرگز به مارکسیسم نپیوستند و همواره از سنت اصلاح طلبی پیروی کرده اند و برخی ، مانند حزب سوسیالیست آلمان ، بعدها مارکسیسم و سنتهای انقلابی آن را رها کردند. دگرگونیهای بعدی جنبش سوسیالیستی ، اختلاف فزاینده میان تندروان و میانه روان پدید آورد . ازینرو، میانه روان اصطلاح « سوسیال دموکرات » و تندروان« سوسیالیست » را برای خود برگزیدند . در برخی کشورها مانند ایتالیا ، و ژاپن این تقسیم بندی به ایجاد حزبهای جداگانه ی سوسیال و سوسیال دموکرات انجامیده است و در کشورهای دیگر شکافی فزاینده میان جناح میانه روو چپ رو در جنبش های کارگری و سوسیالیست پدید آورده است .
اصلاح طلبی در کل ، از یک طرف در برابر ارتجاع و محافظه کاری و از طرف دیگر در برابر انقلاب خواهی قرار می گیرد .

۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

فرهنگ نقد


«انتقاد» و چگونگی آن همیشه از مطالب مهم و سازنده و بوجود آورنده فضائی جهت یادآوری نقاط ضعف و کمبودهای شخص یا گروه ، حقیقی یا حقوقی که اغلب در موضع برتری نسبت به منتقد قرار دارند ، بوده است . این ابزار با توجه به این ویژگیها و توانائیها ، ذوسیله ای قدرتمند و مناسب جهت افزایش کارآئی یک جامعه ی آماری (در مقیاس کلان) است .اما جزئیاتی در ظاهر وکه در واقع کلیاتی در عمق مسئله اند هستند که جای کمی تأمل دارند که بیشتر حول و حوش منتقد وویژگیهای اوست . قصد من از این موضوع بیان چگونگی انتقاد و یا طرح اینکه با توجه به چه مسائل و فاکتورهائی باید انتقاد کرد نیست.که خوشبختانه در این موارد و روش انتقاد کتب و نوشته های زیادی هستند که می شه به اونها مراجعه کرد. نکته ی قابل بحث اینجاست که آیا من نوعیِِ (فارغ از محدوده و موضوع نقد) اصولا و اساسا شی ء ، کس و یا اشخاص دیگری را دارم؟آیا من منتد در بحث مورد نقد قابل انقاد نیستم؟(تازه این وقتیست که در موضوع مرتبط با حرفه ی خود انتقاد کنم، جالب اینجاست که الانه هر کسی در هر زمینه ای یه پا منتقده ،اگه یه تحصیلاتیو مدرکی هم داشته باشه که واویلا؛ میشه منتقد واجدالشرایط). آیا بجاست که مثلا هر کس و در هر جائی در مورد دولت ( چه این دولت چه آن دولت ) دهان انتقاد و نقد باز میکند و فلان کار دولت اشتباه و فلان کارش فاجعه به راه می اندازد؟دولت را گفتم چون از بقیه دم دست تر بود ، وزیرو معاون وشهردارو فرماندارو رئیس دانشگاه و استاد و فلان پسر و فلان دختر بماند .کار ما شده گیر دادن و گفتن نقطه ضعف بقیه. آیا مثلا وقتی کسی که در ماه حداقل حداقل درآمدی حدود 3000000 تومان دارد فرم یارانه ی اقتصادی ( عنوان دقیقش رو یادم نیست ) را تکمیل میکند و در قسمت مربوط به درامد ماهیانه عدد 250000 تومان را ذکر میکند و با اینکارش حق یک بی بضاعت و محروم را که 100/1 او درآمدش نیست را پایمال می کند و تازه از پرداخت مایات که وظیفه ی هر شهروند است فرار میکند حق اعتراض و نقد دولت در رابطه با مشکلات اقتصادی را دارد ؟ واقعیت این است که اگر او واقعا به فکر اقتصاد د کشور می بود و انتقاداتش به جا حتی نباید به خود اجازه ی تکمیل آن فرمها را هم میداد.هرچند اگر هم اعتراضی شود که نمی شود می گوید چون سرشماری بود پر کردم که جزو آمار باشم!!!!! .حیف از آمار. اروپاییها و آمریکا ءها هنگام دادن مالیات به خود افتخار می کنند که می توانند به اندازه ینیاز خود کمی بیشتر در سال درآمد داشته باشند در عین حال مقداری هم جهت امور اجتماعی و سایر اقشار کم درآمد بپردازند؛ که واقعیت مالیات جز این نیست، در حالیکه در کشور ما.... .اینها فقط در باب اقتصاد و مسائل روزو قابل حس جامعه ی ما بود ،وای به حال سایر مشکلات.آیا آن شخص محترم نباید قبل از انتقاد از دولت اول خود را اصلاح کند ؟ برای مثال نباید اول فرهنگ دادن مالیات را بیاموزد و سپس انتقاد را؟ آیا در آنصورت انتقادش سازنده نخواهد بود ؟آیا انتقادش با انتقاد مواجه می شود؟
انتقاد کردن جرأت می خواد.باید هم جرأتش رو داشت هم مسئولیتش رو قبول کرد.

نامه ي جمعي از بازماندگان زلزله ي بم به سيد محمد خاتمي


آن روز که در سرمای سخت و طاقت فرسای دی ماه 82 آوار بی‌رحم، جان دهها هزار شهروند بمی را گرفت، آن روز که فرزندان خردسال بمی بی‌سرپناه در کوچه‌های بی‌دیوار شهر مان مویه کنان به دنبال پدر و مادر و خواهر و برادر می‌گشتند، آن روز که مهر یتیمی بر پیشانی هزارانش کودک و نوجوان شهرمان خورده بود و تمام وجودمان را غم فراق یاران سفر کرده فرا گرفته بود و با دستان خالی و سرد و بی‌رمقمان پاره‌های تنمان را بی‌غسل و کفن به خاک سرد می‌سپردیم، آن روز که حجله شادی نو عروسان و تازه دامادان شهر به تلی از خاک و آجر و آهن بدل گشته بود و می‌دانستیم که فردا باید نظاره‌گر هزاران زن و مرد و کودک و نوجوان ویلچر نشین شهرمان باشیم.
در آن روز دستان گرم و صمیمیت گرمابخش دستان سرد و خسته مان گردید، آن روز نفس گرم تو بود که بر تن زخم خورده ما مرهم بود، آن روز تو بودی که فریاد مظلومیت ما را سر دادی، آن روز تو بودی که با بسیج همه امکانات کشور به فریاد ما رسیدی.
و 4 سال بعد از آن روز (ششم دی ماه 86) که هیچ مسئولیت اجرایی نداشتی به همراه یار و یاور امام امت مرحوم آیت الله توسلی عزیز به دیدار مردم شهرمان آمدی، دیدی که مسجد بازسازی شده جامع شهرمان مملو از جمعیتی بود که به عشق سید عزیز خود به آنجا آمده بودند و با همه کارشکنی‌هایی که صورت گرفته بود با فریادهای:«صل علی محمد امید امت آمد»
به استقبال تو آمدند. این مردم می‌دانستند که شما مسئولیت اجرایی ندارید ولی به عشق لبخندهای گرمت و به امید اینکه بوی خمینی همیشه جاوید را از وجود فرزند فاضلش استشمام کنند به استقبال آمده بودند.
آقای سید محمد خاتمی:
امروز با همان عهد قبلی که بسته‌ایم با همه وجودمان و با تمام خستگی‌مان تو را صدا می‌زنیم و از تو می‌خواهیم که برخیزی و بازآیی.نمی‌خواهیم گلایه کنیم که بعد از تو بر شهر ما چه گذشت و مصوبات دولت هشتم چرا اجرا نشدند چون ما خاتمی را برای ایران می‌خواهیم، ما خاتمی را برای زنده نگه داشتن راه و مشی معمار کبیر و فقید انقلاب می‌خواهیم.
برخیز و بیا تا با لبخند زیبایت دلهای داغدارمان را شاد کنی و قهقه شادی را به کودکان و نونهالان ایران باز گردانی. ما جوانان شهرستان بم با تمام وجود آماده‌ایم برای روز انتخابات جانفشانی کنیم و نگذاریم که این خونبهای هزاران شهید و جانباز را به مسلخ ببرند.
و با این اعتقاد و باور خاتمی را همراهی کرد که این یاری را در راستای دفاع از تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی و دفاع از استقلال و آزادی جمهوری اسلامی می‌دانیم.
ما امروز با تمام وجودمان فریاد می‌زنیم برخیز و بیا تا در کنار هم عزت و اقتدارمان را به رخ جهانیان بکشیم، برخیز و بیا تا صداقت و پاکی را با هم فریاد کنیم.

blogger

بالاخره بعد از 15 روز سايت blogger لطف كردن رخ نمايي كردن و به بنده ي حقير اجازه ي ورود دادن

۱۳۸۷ مهر ۲۹, دوشنبه

دانشنامه سیاسی

از این هفته،هر هفته یه پست ثابت به اسم دانشنامه ی سیاسی با اقتباس از چند مرجع معتبر به پستا اضافه می شه که سعی بر اینه که هر بار یک یا چند اصطلاح سیاسی رو معرفی و تشریح کنم که اولین دانشنامه که در زیر اومده به تعاریفی آشنا اختصاص داره:
آزادی: FREEDOM
حالتی که در آن اراده ی شخص برای رسیدن به مقصود خویش به مانعی برخورد نکند که معنایی مطلق است در حالیکه آزادی به معنای مطلق برای هیچ موجودی وجود نداردو برای انسان همواره بخشی از آن( آزاد از چه و آزاد برای چه ) مطرح است.آزادی همواره زمانی نمود پیدا می کند که چیزی یا نظری بزور تحمیل شودیا برای شخص مطلوب نباشد.درعین حالیکه هر گونه فشار و اجبار بد نیست ، همچنانکه از میان رفتن قانون آزاذی نیست بلکه آشوب است.
بحث آزادیهای اجتماعی و سیاسی بطور کلی توسط اندیشه ی اروپایی مطرح شد.پیش از آن در مباحث فلسفی و در بحث ادیان،همواره بحث« جبرواختیار» به عنوان رویاروئی انسان با خدا مطرح بوده اما اندیشه ی جدید اروپایی به جای این نسبت ، رویاروئی انسان با انسان و آزادی فرد در برابر جمع را مطرح کرد که تقابل فرد با دولت از مهمترین مظاهر آن است.و اما تعاریف آزادی:
تعاریف بسیاری در مورد آزاذی مطرح شده است، هواداران رژیمهای توتالیترکه با مفاهیم جاری آزادی در دموکراسیها مخالفند بیشتر به این تعریف از آزادی می پردازند و مدعی آنند که برای آزادی بعدی بیش از بعد سیاسی قائلند. از طرفی متفکرانی مانند هابز اینطور می گویند:« انسان آزاد کسیست که چون بخواهدکارهایی را انجام دهد که در نوان و استعداد او هست ، با مانعی روبرو نشود ».اپیکتتوس می گوید:« هیچ انسان بدکار آزاد نیست »و کارل لایلآزادی حقیقی انسان یافتن راه درست و گام زدن در آن راه است ». میلتون ،شاعر انگلیسی می نویسد:« چون فریائ آزادی بر می دارند مرادشان خودسریست.زیرا کسی که خواهان آزادیست باید نیک و خردمند باشد.».
اما در آثار هگل و گرین آزادی مفهومی پیچیده تر دارد.گرین می گوید:« آزادی اخلاقی آنست که خرد راهبر اراده باشد».هگل فراتر از او میرود و بر آنست که معیار نیکی و خردرا _که در نظر داشتن آن عین آزادیست_در « دولت » باید جست، زیرا« دولت به خودی خود و از راه خود همانا تمامیت اخلاقی و تحقق آزادی است».(فلسفه ی حق). بر این مبنا استدلال کرده اند که از آنجا که فرد حقیقت ذات خود را در خدمت دولت می یابد ، اگر سرپیچی کندمی توان اورا واداشت که « آزاد بماند».این استدلال بعدها مبنای فلسفه ی دولت در رژیمهای فاشیست و نازیست شد.
به طور کلی در روزگار جدید ، آزادی سیاسی، رکن دموکراسی شناخته شده و پایمال کردن آزادیهای سیاسی ،که در قوانین اساسی آشکارا به مردم داده شده، پایمال کردن اصل حاکمیت مردم و جنایت علیه حاکمیت قانون به شمار می آید .اما آزادیهای تعریف شده ی قانونی همواره حد آزادی هر فرد را همانا حدود آزادی ذیگران می داند.بنابراین ،آزادی با آنکه کلمه ایست که بسیار با هیجان بر زبان می آید، به خودی خود پسندیده نیست، بلکه همواره باید در نظر داشت که آزادی از چه و برای چه خواسته می شود.

دیکتاتوری و دیکتاتور: DICTATORSHIP AND DICTATOR در اصل مقامی بوده که در روم باستان در مواقع بحرانی به کسی داده می شده است.در این گونه مواقع این فرد اختیار کامل حکومت و ارتش رو به مدت معمولا 6 ماه در اختیار داشت.پس دیکتاتوری رومی نوعی قدرت قانونی بوده ولی از آخرای دوره ی جمهوری سرذارانی که قدرت حکومت را از راههای غیر قانونی دردست گرفتند این عنوان رو به خودشون دادن و دیکتاتوری شکل غیر قانونی پیدا کرد.سولا و یولیوس قیصر، محدودیتهای دیکتاتوری را برداشتند و خودسرانه حکومت کردند.از آن پس دیکتاتوری عنوان کسی شد که بدون داشتن مقام پادشاهی ،با اقتدار کامل و بدون محدودیت قانونی ،بر دولت فرمانروائی میکرد. دیکتاتوری نوعی قدرتمداری است که چند از این ویژگهارا داشته باشد:
1: در کار نبودن هیچ قانون و سنتی که کارکردفرمانروا(یا فرمانروایان) را محدود می کند و یا آنکه فرمانروا با قدرت نا محدود آنها را زیر پا گذاشته باشد؛
2: به دست آوردن قدرت با شکستن قانونهای پیشین ؛
3: نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی ؛
4: به کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک ؛
5: فرمانبری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن ؛
6: انحصار قدرت تنها در دست یک نفر ؛
7: به کار بردن ترور به عنوان وسیله ی اصلی کاربست دولت.
برخی از این سنجه ها همگانیترند ، چنانکه می توان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت ،به زور دست آوردن قدرت ، و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.در تاریخ اخیر ، دیکتاتوری را می توان به دیکتاتوری فردی ( چنانکه در آمریکای لاتین یا کشورهای عرب یافت می شود ) و دیکتاتوری فراگیر ، توتالیتر ، تقسیم کرد.

۱۳۸۷ مهر ۲۶, جمعه

پست مدرنیسم



وبلاگ یکی رو که نگاه میکردم دیدم تو یکی از پستاش از عبارت پست مدرنیسم چند بار به طرز فاحشی بی ربط استفاده کرده بود، با خودم گفتم هیچی نباشه یه 2تا کتاب درون باره خوندم مثلا. به فکرم رسید یه مقدمه ای راج به پست مدرنیسم بنویسم،عبارتی که واسه خیلیا معنی مشخص و واضحی نداره،خیلیا.
یه زمانی وقتی عبارت پست مدرنیسم رو میشنیدیم،فکرمون میرفت سمت مطالب دانشگاهی و دانشگاه و ادبیات و فلسفه و ... .اما کم کم دیدیم که پست مدرنیسم تبدیل شده به عبارتی که هر کس وقتی تو توضیح یه چیزی می مونه و یه جورایی واسش مبهمه سریعا و بدون فوت وقت از این اصطلاح مظلوم و بی دفاع استفاده می کنه.طرفشم که نمی دونه این که شنید یعنی چی از سر ناچاری و اینکه کم نیاره می گه:آها،پس اینه، حالا گرفتم،... .یه جورایی یه اصطلاح دهن پر کن شده.
میشه روانکاوی خوندو فروید رو هم که پایه گذارشه رو شناخت یا اقتصاد مارکسیستی رو خوندو مارکس رو هم شناخت ولی پست مدرنیسم به این آسونیا نیست،فرق فوکوله.
مکتب فکری مشخصی نیست،سخنگوی مشخص و واحدی هم نداره.همه ی علوم چه فلسفه چه جغرافیا چه علوم انسانی و فنی و مهندسی و پزشکی و ... همه و همه یه چیزایی راج بهش گفتن.و خود این باعث مبهمتر شدنش شده. شاید بزرگترین مشکل پست مدرنیسم خود واژه ی اون باشه. Post یعنی پس و modern هم که یعنی امروزی،پس چطور میشه پس از مدرن بود؟پست مدرن تعاریف زیادی داشته و داره که فقط مختص این 30- 40 سال اخیر که بیشتر سر زبونا افتاده نیست .مثلا چاپمن انگلیسی 200 -250 سال پیش به نقاشیاش که از آخرین و مشهورترین سبک نقاشی اون موقعها (امپرسیونیسم) نقاشی تر بود گفته پست مدرن.یا مثلا توین بی معروف ایده ی عصر پست مدرنش رو اینطور تعریف کرد: عصر پیشرفت و ثبات اجتماعی. اما شاید به قول پانتویس آلمانی اروپاییهای پست مدرن یه طورایی به نهیلیستهای بی اخلاق امروزی تبدیل شدن.
دیدگاه و نظر این سری که گفته شد بر این اساسه که پست مدرنیسم در اثر تغییر شرایط جامعه که در نتیجه ی پیشرفت صنعته بوجود اومده. می بینیم که هدف از استفاده این واژه در قدیم و امروز با هم فرق کرده ولی تشابهی مهم که دارن اینه که هر دو اعتقاد دارن که دوره دیگه اون دوره ی قبل نیست،داره عوض میشه!!!آرمانهای مدرنیته تو این دوره آرمان نیستن،حتی کاملا عادی و ملموسن.در واقع هم همینطوره،پست مدرنیسم هم بالاخره از یه جایی اومده و به یه دوره و عصری متصله،مثل بقیه ی عصرا ( وسطی،مدرنیته،...) اتفاقا ادامه و به سر منزل رسیده ی این آخری،مدرنیتست .هر چند این که چه دورانی و چه سالهایی جزو کدوم عصرن و اصولا ابتدا و انتهای اعصارکجاست هم خودش کار هر کسی نیست.
نتیجه اینکه :
اگه چیزی رو پست مدرن لقب بدیم در واقع در یه مقوله ی خاص قرارش میدیم و شکل خاصی بهش داده ایم. یعنی به جای کشف درون و واقعیتش، یه صورت ذهنی و کلی به اون می بخشیم.%پست مدرنیسم رو در مفیدترین حالتش میشه به عنوان مقوله ی انتقادی و با انعطاف پذیری بالا با دامنه ی گسترده ی برداشتها و کاربردها خطابش کرد%( گلن وارد ). پس کاملا واضحه که اینقدهام که ما فکر میکنیم معنی پست مدرنیسم مشخص و آسون فهم و قابل کاربرد در هر زمینه ای نیست.

هوشیار احمدپناه

۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

اینجا هندوستان است



اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب

اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب.





اینجا هندوستان است، سرزمین آوازها و نیازها.
اینجا هندوستان است، سرزمین نداران بسیار و دارایان کم.
اینجا هندوستان است، سرزمین خانه هایی که یک وجب و قصر هایی که یک دریا. حلبی آیادها درست در همسایگی ریلاینس(1).
اینجا خانه های بسیاری شان دستشویی ندارد میدانی چرا؟
اینجا هندوستان است، سرزمین مالاریا، پافیلی(2)، سیل ... مرگ، مصیبت و فاجعه.
اینجا هندوستان است، سرزمین خیابانهای شلوغ و باریک، صدای بوق و اتوریکشاهایی(3) که تکتازند.
اینجا هندوستان است، سرزمین اتوبوسهای صد نفر و اگر یک روز قطار نباشد، نه جاده ای است و نه پولی برای بلیط هواپیما و واویلا.
اینجا هندوستان است، سرزمینی که خیلی ها اگر یک روز، فقط یک روز مثل سگ کار نکنند شب از گرسنگی میمیرند و فردا خاکسترشان بر درختهای کنار رودخانه آویزان است.
اینجا کارگران ساخنمانی بیشتر زن هستند تا مرد.
سرزمین بدون نفت، ماشین های سواری هم اکثرا" گازوییل سوزند، بنزین 1300 و گازوییل 800 تومان.
اینجا هندوستان است، سرزمینی که دیه و خونبهای آدمها به نسبت درآمدشان پرداخت میگردد.
اینجا هندوستان است، سرزمین فقر، نیاز و ترس.

اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب.
اینجا هندوستان است، سرزمین خدایان.
اینجا هندوستان است، سرزمین ویشنو، شیوا و برهمن(4)، اسلام، مسیح و یهود.
اینجا هندوستان است، سرزمین معابد، مساجد و کلیساها.

اینجا هندوستان است، سرزمین سنت، مردمانی که باور دارند خدایان خود را، باور کنید.
اینجا سرزمین فستیوالها و جشن های مذهبی است تمامی ندارد این برنامه هایشان.
اینجا کاری به کارت ندارند، زیاد.
اینجا هم خواستگاری خیلی جاها اولین برخورد دختر و پسر است، البته راههای دیگری هم دارند که به آن ازدواج عاشقانه(Love Marriage) میگویند، دولت قبول دارد، بقیه هم بعدا" راضی میشوند.
سرزمین خالهای قرمز و سفید و سیاه بر پیشانی همه، اول صبح، البته هندوها.
اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب.
سرزمین مردمان آرام و باهوش، زرد و قهوه ای و سیاه، شمال و مرکز و جنوب.
سرزمین نوابغی که استثمارشان میکند بیل(5) بزرگ اما آنها اهمیت نمیدهند و مدام خلاقیت و نوآوری.
جوانان سربه زیر، دخترانی که به پسران پیشنهاد ازدواج میدهند، حتی ده دوازده میلیونی هم باید بپردازند.
سرزمین بالیوود.
سرزمین 5 ملکه زیبایی(Miss World) تا حالا.
سرزمینی که البته در آن معتاد و مست و هرزه هم پیدا میشود ولی خیلی کم، کلا" مردمان با اخلاقی هستند.
سرزمین شهرهای خیلی بزرگ: مومبای(بمبئی)، دلهی(دهلی)، بنگلور، کلکته، چنای(مدرس)، حیدرآباد و ...
سرزمین تاج محل.
سرزمین جامو و کشمیر، سیه چشمان دیروز، خشونت طلبان امروز.
سرزمین جنگلهای سرسبز و انبوه، بیایانهای راجستان(6) و کوههای برفی شمال.
سرزمین طاووس، فیل، میمون، مار کبری، ببر و گاو وحشی، سرزمین موز، نارگیل، آناناس و البته مانگو(انبه)، سیب و پرتقال هم میوه پولدارها است دانه ای هزار تومان.
سرزمینی که فرمان ماشین سمت راست است. اینجا قوانین راهنمایی و رانندگی فقط دوتا است: توکل به خدا، اتوبوسارم بپا.
سرزمینی که همه کمی انگلیسی بلدند، تحصیلکرده ها هم خیلی بیشتر از ما، تنها یادگار خوب دوران استعمار.
سرزمین کریکت، هاکی و کبدی. محل سگ هم به فوتبال نمی گذارند.
سرزمین وجترین ها(گیاهخوارها).

اینجا هندوستان است، سرزمین عجایب.
اینجا هندوستان است، بزرگترین دموکراسی جهان.
اینحا هم قرمز است رنگ بعضی از پرچمها.
سرزمین 114 زبان، 216 لهجه، سرزمینی که زبان رسمی به آن صورت ندارد.
مساحتش 2 برابر ایران است و جمعیتش 17 برابر!
اینجا هندوستان است چهارمین اقتصاد دنیا که سینگ بزرگ ماهنمان(7) سومش خواهد کرد بزودی، خودش قول داده است.
اینجا هندوستان است سرزمینی که 15 آگوست 1947 از انگلیس استقلال گرفت و آن مرد بزرگ بود آن روزها خدای هندوها.
سرزمینی که راهی دشوار در پیش دارد اما راه بلد است انگار.
اینجا سه روز خیلی تعطیل است: 26 ژانویه، روز جمهوری، 1 می روز جهانی کارگر و 2 اکتبر تولد مرد بزرگ.

اینجا هندوستان است، سرزمین گاندی(8)، هندوستان گاندی.
زنده باد گاندی، زنده باد هندوستان، زنده باد آزادی.



آرش احمدپناه
دوم اکتبر2008

هندوستان

پانویس

  • 1- Reliance یکی از شرکتهای بزرگ هندی که در انواع زمینه ها سرمایه گذاری میکند نظیر پروژه های مخابراتی، عمرانی، نفتی و غیره.
  • 2- مرض کشنده ای که در اثر گزیده شدن توسط حشره ای خاص بوجود میآید. در اثر این گزش پا شروع به ورم کرده و بطرز وحشتناکی متورم میشود و وجه التسمیه آن نیز به همین دلیل است. این بیماری هیچ درمان و واکسنی ندارد و صددرصد کشنده است و در بعضی مناطق هند کاملا" رایج است.
  • 3- تاکسی های سه چرخه که معمولند زردرنگ هستند و در شهرهای هند، پاکستان و بعضی کشورهای دیگر این منطقه به وفور یافت میشوند.
  • 4- خدایان معروف هندوها.
  • 5- منظور بیل گیتس رئیس مایکروسافت است و اشاره به دستمزد پایین دانشمندان هندی است که در زمینه نرم افزار مشغول فعالیت هستند.
  • 6- نام ایالتی است که در شمال غرب هند واقع است.
  • 7- ماهنمان سینگ نخست وزیر حال حاضر هندوستان که قبلا" ریاست وزارت دارایی هند را بعهده داشته است.
  • 8- Mohandas Karamchand Gandhi در دوم اکتبر 1869 در Porbandar هند متولد شد. پدر ملت هند که هندی ها او را ماهاتما(Mahatma) می نامند یعنی " روح بزرگ". گاندی تحصیلاتش را در رشته حقوق در 1891 در انگلیس بپایان رساند و در سال 1893 برای کار به آفریقای جنوبی تحت سلطه انگلیس رفت و در آنجا بود که به فکر دفاع از حقوق هندی ها افتاد. گاندی 21 سال در آفریقای جنوبی ماند و سپس به هندوستان بازگشت.
    گاندی روش برخوردی را بنیاد نهاد بر پایه شجاعت، عدم خشونت و راستی که آنرا ساتیاگراها(Satyagraha) مینامند. او در سال 1915 به هند بازگشت و در عرض 15 سال رهبر حرکت ملی هند شد. او بارها و بارها به زندان افتاد و درکل 7 سال. او در زندان دست به اعتصاب غذای طولانی هم میزد.
    سرانجام در15 آگوست سال 1947 میلادی هند استقلال یافت و پاکستان هم از آن جداشد. اما درگیریها میان هندوها و مسلمانان ادامه داشت. به همین دلیل گاندی در 13 ژانویه 1948 در حالیکه 78 سال داشت، دست به اعتصاب غذا زد. 5 روز بعد طرفهای درگیر حاضر به ترک مخاصمه شدند و او نیز روزه خود راشکست.
    12 روز بعد گاندی توسط یک هندوی متعصب به نام Nathuram Godse با شلیک سه گلوله کشته شد.








خداحافظ فجر،سلام اسکار


به آنها که دوستم ندارند


(خداحافظی گلشیفته)


زماني از خودم سوال مي‌كردم اگر من وارد سينما نمي‌شدم امروز چه مي‌كردم. زماني كه 14 ساله بودم و در حياط مدرسه با دوستانم بازي مي‌كرديم و ساز مي‌زديم... همزمان تعطيل شدن با مدارس ديگر در يك ساعت دل‌هايمان را می‌لرزاند. هنوز بعد از مدرسه قبل از رسيدن به خانه گريزي به كافي‌شاپي و خوردن سيب‌زميني و نوشابه هيجان‌انگيز بود...هسته‌هاي آلبالو را از بالاي پل‌هاي عابر به پايين پرت كردن، دوم خرداد، پخش كردن پلاكارت‌هاي تبليغاتي براي كساني كه از صميم قلب دوست داشتيم...وقتي با سازهاي كوچك و بزرگ چون ديوانگان از قفس پريده به خيابان مي‌زديم و خيابان انقلاب پر مي‌شد از صداي سازهاي ما، سازهايي كه حتي از درون جعبه بيرون نمي‌آمدند تنها شمايل جعبه سازها كافي بود تا فضاي خيابان پر از موسيقي و شور شود...آن زمان كه قرار بود در يكي از بهترين كنسرواتورهاي جهان سوليست شوم و بعد از بازگشت به وطنم يك مدرسه شبانه‌روزي موسيقي در شمال برپا كنم...آن زمان كه مرتب كنسرت مي‌داديم و پدر مادرهايمان به ما افتخار مي‌كردند. در جشنواره‌هاي موسيقي مقام مي‌آورديم. همشاگردي‌هايم همه و همه از خانواده‌اي چون خانواده خودم فرهنگي و تحصيل كرده بودند. شب‌هاي تولدهايمان بعد از رقص و پايكوبي مادر پدرها با هم مي‌نشستند و از قديم حرف مي‌زدند. از زماني كه دانشجو بودند. از دانشكده هنر ملي، از ادبيات، از شعر...چه مي‌شد اگر آن روز گرم تابستان عكس‌هاي من به دست داريوش مهرجويي نمي‌رسيد. من از بزرگترين هديه عمرم محروم مي‌شدم. آري زندگي چون سوزن‌بان، ایستگاه‌های مسير قطار مرا عوض كرد...من در باغ‌هاي گلابي و سيب غرق شدم و چون دختري سحر شده، توسط سينما جادو شدم. من سوار بر درختان ميوه و بال‌زنان بر رودهاي دماوند تاختم و ديگر به زندگي گذشته‌ام بازنگشتم. در خزان محله مبارك آباد دماوند. در ساختن بادبادك‌ها و دزديدن سيب‌هاي قرمز باغ همسايه، در گردو شكستن‌ها، در هم‌صحبتي با محمود كلاري، علی كني... زمانی که نمی‌دانستم رسالتی انجام می‌دهم که بزرگ‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم و اين به تمام صدماتي كه به من خورد مي‌ارزيد ...هنگامي كه نمي‌فهميدم دوستاني كه دو ماه كامل سر فيلمبرداري با آنها زيسته بودم و از آنها آموخته بودم چرا بايد براي هميشه در غبار زمان محو شوند... زير سرم‌ها و در بيمارستان‌ها تنها گريه مي‌كردم و نام دوستانم را در گروه زير لب زمزمه مي‌كردم و زماني كه دوباره به زندگي قديم خود بازگشتم ديگر بازي‌هاي هنرستان برايم جذاب نبود.دوستانم همه كودك شده بودند و من در ميان 25 همشاگرديم تنها ...ذهنم در حرف‌هايي بود كه شنيده بودم. چيزهايي كه ديده بودم. صحبت راجع به فلسفه زندگي، عشق، درد، شعر، ديگر كسي مرا نمی‌فهميد ...و سه سال بعد كه بليت سفرم در دستم بود و خانه‌ام در وين اجاره شده بود مادرم را كنار كشيدم و گفتم: من نمي‌خواهم بروم... اين راه، راه من نيست!مادرم هاج و واج مرا نگاه كرد و هيچ نگفت. انگار بارها اين صحنه را در خواب‌هاي خود ديده بود كه آنقدر پافشاري مي‌كرد من نروم سر فيلم درخت گلابي.ادامه دادم: من نمي‌خواهم مخاطبينم قشر مرفه روشنفكري باشد كه معمولاً به ريستال‌هاي پيانو مي‌روند... من عاشق موسيقي راك هستم... وقتي خوانندگان متال مورد علاقه‌ام دردهايشان را فرياد مي‌كشيدند من چنان خالي مي‌شدم كه هيچ ربطي به شوپن و موتسارت نداشت... مادرم من مي‌خوام براي مردم عام كار كنم... مادرم اشك در چشمانش درخشيد و هيچ نگفت و من از آن سال به رودخانه سينما افتادم. رسالت بزرگ سينما...لذت هديه كردن لحظه‌اي از خودت به تماشاچي. هديه‌اي كه هرگز پس نخواهي گرفت. نمي‌داني اين هديه، اين رود به كجاها خواهد رفت. نمي‌داني چه كساني را سيراب و چه كساني را غرق مي‌كند... حتي شايد سال‌هاي سال بعد، زماني كه ديگر خودم از اين آب خارج شدم جوي باريكي هنوز در سر پاييني تپه‌اي به سوي گلي مي‌رود و آن گل را سيراب مي‌كند. رسالت هنر همين است...مگر فروغ زماني كه شعر مي‌گفت مي‌دانست 50 سال بعد از او هنوز زن‌ها با شعرهايش زنده مي‌شوند و قدرتمند. مگر شاملو مي‌دانست، زماني كه خود را در اتاقش حبس كرده بود و تنها اشعارش را با ضبط صوتي ضبط مي‌كرد و امروز جوانان در كوه‌هاي شمال تهران به اشعارش گوش مي‌دهند و جان مي‌گيرند... مگر اساتيد موسيقي ما مي‌دانستند كه با نواي صوت چنان حركتي ايجاد مي‌كنند. و من، من كوچك، من نوپا،كه كوچك‌تر از آنم كه اسمم كنار اين عزيزان بيايد، با خودم عهد كردم كه بازيگر نباشم... سلحشور باشم كه به ميدان جنگ مي‌رود. مهم پيروز شدن نيست، مهم جنگيدن است. براي مردمي كه حتي شايد دوستم نداشته باشند...هنر مانند آفتاب است مانند درخت. حتي به كساني كه دوستت ندارند هم بايد به همان اندازه درخشان بتابي... حتي به كساني كه با تبر قرار است قطعت كنند هم همان‌قدر سايه دهي، ذات هنر اين‌ است ...و من بازي كردم و كردم. از خيلي مسائل گذشتم براي اهداف بزرگتر. رسالت سينما برايم آنقدر ارزشمند است كه هرگز براي پول كار نكردم. هرگز. بزرگترين چيزي كه به آن فكر كردم اين بود كه این فيلم چه تاثيري خواهد داشت... نه براي امروز كه براي فرداهايي دورتر... و نتيجه هم حاصل شد. هنوز كه هنوز مردم از بوتيك ياد مي‌كنند. از اشك سرما. و با وجود اشتباه‌هايي هم كه داشته‌ام اميدوارم تعداد اين فيلم‌ها براي من بيشتر و بيشتر شود...سنتوري تا ابد در ذهن تماشاگرانش خواهد بود... درد علي سنتوري درد جوانان كشور است... درد ستاره فيلم ديوار... درد سپيده در ميم مثل مادر... نمي‌دانم دنياي امروز به سياست‌مداران همانقدر نيازمند است كه به هنرمند. اگر حافظ يا سعدي قانون‌گذار كشور بودند، اگر نيماها، سهراب‌ها، حسين عليزاده‌ها،‌ داريوش مهرجويي‌ها، كمال الملك‌ها، اگر بهرام‌ بيضايي‌ها مردم را هدايت مي‌كردند،زندگي چگونه مي‌شد؟دنياي امروز ما بيش از هر چيز به هنر نياز دارد. هنري كه روح تمامي انسان‌ها را جلا مي‌دهد و شاد مي‌كند. هنري كه ما ملت ايران بيش از هر ملتي به آن نيازمنديم چون با هنر زاده شديم و با هنر خواهيم مرد... شعر در خون ما است... همانطور كه عشق... همانطور كه موسيقي...من هم به اندازه مورچه كوچكي گوشه‌اي از اين ريسمان هستم. ريسماني كه مي‌تواند آنقدر قوي باشد كه ميليون‌ها انسان‌ها را از منجلاب ترس، غم، ناراحتي بيرون كشد. و اميد دهد به روزهاي سبزتر. روزهايي كه پر از شعر است و رنگين كمان. پر از مهر و عشق. عشق بي‌انتظار... چرا كه هنرمندان كساني هستند كه بي‌انتظار عشق مي‌ورزند. من در مقابل تمام زجرهايي كه در هر فيلمي كشيدم هيچ انتظاري از مخاطبينم ندارم هيچ... حتي شايد با گوجه فرنگي و تخم‌مرغ از من استقبال كنند ولي من تمام خودم را گذاشتم... هديه‌اي كه هرگز پس گرفته نمي‌شود. عاشقانه به خاكم، به مردمم، عشق مي‌ورزم و هرچه كردم براي آنها بوده و خواهد بود...بي‌انتظاربي‌انتظاربي‌انتظارمن دست كساني كه مرا دوست ندارند را هم محكم‌تر مي‌بوسم و سعي مي‌كنم براي آنها بهتر و بهتر بازي كنم. بيشتر و بيشتر تلاش كنم...
با
عشق
گلي

متن کامل نامه ی دکتر کردان به رئیس جمهور



در جریان رای اعتماد نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی به اینجانب که در فضایی آزاد و با اظهار نظرات موافق و مخالف و طرح موضوعات گوناگون همراه بود، موضوع دکترای افتخاری بنده مطرح و مورد تشکیک قرار گرفت. مدرکی که هشت سال پیش با ملاحظه سوابق مدیریتی و تجارب اجرایی اینجانب و ارائه رساله به نام دانشگاه آکسفورد لندن به واسطه فردی که از دانشگاه مذکور در امور زبان انگلیسی در تهران دفتر نمایندگی تاسیس کرده بود، صادر گردیده است. در طول هشت سال گذشته هرگز مساله یی که صحت مدرک یادشده را مورد سوال قرار دهد در ذهنم خطور نکرده بود و لذا همواره به صحت مدرک مذکور اعتقاد و اطمینان کامل داشتم.بر اساس همین باور و درحالی که ضرورتی هم نداشت، در ایام رای اعتماد نسبت به ارائه آن اقدام نمودم. اما با طرح برخی نظرات تردیدآمیز نسبت به مدرک یادشده، احساس کردم ضروری است تا در باب اثبات صحت آن، مستندات هرچه بیشتری را ارائه نمایم. این امر نه از جهت اهمیت مدرک مذکور برای خود، بلکه از بابت رفع اتهام «جعل» بود که در برخی اظهارات متوجه اینجانب شده بود؛ اتهامی که برای حقیر بسیار سنگین می نمود. لذا همان گونه که حضرتعالی در جریان قرار داشتید، نسبت به ارزیابی مجدد مسیر اخذ مدرک اقدام نمودم. در این جهت از رابط ارائه کننده مدرک خواستم تا با مراجعه به دانشگاه یادشده، نسبت به اخذ مستندات تاییدکننده اقدام نماید. وی ضمن اطمینان دادن مجدد به اینجانب نسبت به صحت مدرک مذکور، موضوع را از طریق وکیل دادگستری کشور انگلیس پیگیری نموده و ضمن ارائه اختیارات قانونی وکیل مذکور، تاییدیه وی مبنی بر صحت مدرک را برای اینجانب ارسال کرد. تا این مرحله اینجانب بیش از گذشته نسبت به صحت مدرک اطمینان پیدا کردم و موضوع را مجدداً به استحضار شما رساندم. لکن از آنجا که شخصاً برای کسب اطمینان کامل و همیشگی، تاییدیه مستقیم دانشگاه را لازم می دیدم نماینده یی را به دانشگاه مذکور اعزام کردم تا نسبت به اخذ تاییدیه اقدام نماید. اما با مراجعه نماینده اینجانب به یکباره و با ناباوری کامل با عدم تایید دانشگاه مواجه شدم لذا تلاش کردم چگونگی مساله را از رابط مورد اشاره جویا شوم. لکن هر چه کوشیدم ایشان را نیافته و متوجه شدم که وی تخلف کرده است. بر این اساس طی نامه شماره /۱۲۱۸۰/۸۷۲۰ مورخ ۲۴/۶/۸۷ در دادسرای عمومی و انقلاب تهران علیه مشارالیه شکایت کیفری نمودم تا تحت تعقیب قضایی قرار گیرد و اکنون پرونده در جریان رسیدگی است. اینجانب بر خود فرض می دانم از همه عزیزان و به ویژه جنابعالی که انگیزه این تحقیق و روشن شدن حقیقت را برای بنده فراهم آوردید صمیمانه سپاسگزاری نموده و بر این موضوع تاکید و تصریح نمایم که بررسی های به عمل آمده پس از اخذ رای اعتماد به روشنی نشان می دهد که اینجانب در طول دوره خدمت در صداوسیما و... هیچ گونه وجهی از بابت مدرک دکترای افتخاری دریافت نکرده ام.بدیهی است اینجانب با قدرشناسی از حسن اعتماد ریاست محترم جمهوری و مجلس شورای اسلامی، با احساس آمادگی و انگیزه بیشتر، در خدمت اهداف بلند انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران خواهم بود و تمامی تلاش خود را در خدمت به کشور و مردم عزیز به کار خواهم بست.

۱۳۸۷ مهر ۱۰, چهارشنبه

لری کینگ شو




لری کینگ، بی گمان مشهورترین و پر بیننده ترین برنامه ی گفتگوی شبانه ی جهان به نام لری کینگ شو را در شبکه ی CNN اجرا می کند. این مجری اهل بروکلین، نیویورک ، شوی خود را در 1978 جهانی کرد و در 2007 جشن 50 سالگی حضورش در رسانه را بر پا کرد. او افرادی مشهور نظیر بیل کلینتون ، آنجلینا جولی ، نلسون ماندلا ، آل پاچینوی مشهور، جرج بوش ، پرویز مشرف ، پاپ ژان پل دوم و... را به این برنامه ی تقریبا یک ساعته اش دعوت کرده که آخرین آنها آقای احمدی نژاد ، رئیس جمهور ایران بود که در جریان آخرین حضورش در مجمع سالانه ی سازمان ملل در شوی کینگ حاضر شد.ترجمه ی این مصاحبه در زیر آمده:
_ آقای رئیس جمهور ممنونم از اومدنتون.نظرتون در باره ی نیویورک چیه؟
_ به نام خداوند بخشنده ی مهربان،خب اینجا مقر سازمان ملله و و برای ما آمدن به اینجا جهت افزایش همکاریهایی که برای اداره ی جهان لازمه ضروریه .البته من خیلی مشتاقم که با مردم آمریکا هم گفتگو داشته باشم.
_ اما یه سری مشکلات بین دو کشور یا حد اقل رهبران دو کشور وجود داره،شما فکر می کنین می تونین گامهایی در جهت حل اونها بردارین؟
_ البته در واقع مشکلات از طرف ما نیستن.مثل همین الان،ما همیشه روابط دوستانه ای با هم داشتیم.مشکلات کاملا یکطرفه و از سوی سیاستمداران آمریکایست و ملت ما همیشه از خودش در برابر این مشکلات و خصومتها دفاع خواهد کرد.اما کاملا واضحه که ملتها هیچ مشکلی با هم ندارند و ما هیچ مشکلی با مردم آمریکا نداریم.اما وقتی دولت آمریکا با زبان زور و از موضع جبر صحبت می کنه ما هیچ راهی به غیر از دفاع در مقابل اون نداریم. ما خیلی تلاشها کردیم،اگه به یاد داشته باشین من نامه ای به آقای بوش نوشتم.گفتگو میتونه آغاز خوبی برای ایجاد یک رانطه باشه.ما برای ایجاد امنیت در عراق کمک کردیم،مثلا در تأسیس دولت اون کشور.همچنین من خواستار گفتگو با هم در سازمان ملل هم شدم.
_ رئیس جمهور پاسخی به نامه ی شما نداد،درسته؟
_ به نظر من آقای بوش فرصتهای خوبی رو تا حالا از دست داده، مانند همین آخری که با پیشقدمی من بود.
_ اما اون در حال واگذاری قدرته و شما با یک رئیس جمهور جدید طرف خواهید بود،ضمنا آیا برای شما تفاوت و اولویتی بین این دو کاندیدا هست؟
_ خیر،برای ما هیچ فرقی نخواهد کرد چون این موضوع داخلی آمریکایهاست و تصمیم گیری با مردم اونه. و اونهم برای ما مهم نیست. اونچه مهمه اینه که رئیس جمهور منتخب باید سیاست نزدیک شدن و برقراری ارتباط رو در انتخاب کنه و برای ما مشاهده و حس کردن این سیاست هست که مهمه .الان زمان تبلغات انتخاباتیه،هرکس میتونه هرچیزی بگه،بنابراین ما به اینها اعتنایی نمی کنیم،مهم اون کسیست که به قدرت خواهد رسید،ما باید ببینیم آیا او در سیاست کنونی تغییر ایجاد خواهد کرد یا نه.
فکر میکنم این مهمتر از اینه که چه کسی رأی بیاره.
_ آیا شما با ملاقات با سناتور مک کین یا سناتور اوباما موافق هستید؟
_ اتفاقا من خودم گفتم مخصوصا درهمین سفر نیویورک که من برای گفتگو با کاندیداها قبل از انتخابات در حضور مطبوعات و رسانه ها آماده هستم تا در مورد مسائل جهانی باهم مذاکره کنیم.من اعتقاد دارم که ما باید در این مسئله از هرآنچه در توان داریم فروگذار نکنیم .
_ به نظر شما چرا بوش،اوباما و مک کین با شما مذاکره نمی کنن؟
_ اینرو باید از اونها بپرسین نه از من.
_ خب در ارتباط با شماست....
_ ما برای گفتگو آماده ایم .
_ اما شما به عنوان یک کشور مشکل ساز مطرح شده اید،و خیلی مسائل هست که آمزیکاییهارو در ارتباط با ایران نگران کرده، شما موافقید با اینکه_اگه بخوام دقیق بگم_ یک چهره ی جنجالسازید؟
_ کشور ما ایران دارای یک ثابقه ی تاریخی 7000 سالست.و هرگز در مورد هیچ کشور دیگری تصور منفی نداشته. در کل تاریخ ایران نشان داده که بدنبال صلح ودوستیست.
جنگی که در قرن گذشته روی داد، تنها جنگی که ما در ابعاد بزرگی با آن مواجه شدیم جنگ صدام حسین علیه ما بود. اگه به خاطر داشته باشین صدام مورد حمایت دولت آمریکا و شماری از دول اروپایی بود.و کاری که ما کردیم دفاع از خود در عین بی گناهی بود. قطعا من از حقوق ملتم دفاع میکنم و این وظیفه ی هر رئیس جمهوریست.
اما این دفاع به این معنی نیست که ما باید به حقوق کشورهای دیگه تجاوز کنیم،به هیچ وجه.شما میدونید که در حمله ی آمریکا به عراق از ما خواسته شد که به ائتلاف ضد عراق یا خود جنگ ملحق شیم و انتقام جنگی که صدام 8سال به ما تحمیل کرد بود رو به عبارتیبگیریم ،ما قبول نکردیم.
_ اما آیا شما از اینکه ایالات متده دنیارو از دست صدام حسین رهانید خوشحال نیستید؟
_ شما این سیاست های ضدونقیض آمریکا در گاهی نزدیک شدن و گاهی ترد کردن اونهارو چطور تفسیر می کنین؟ صدام 8 سال توسط اونها علیه ما حمایت شد.
او شهرهای بزرگ و کوچک ایران رو بمباران کرد،از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد،در عین حال دولت آمربکا از اونها حمایت میکرد، اما بعدها خود آمریکا صدام رو از بین برد،بسیار خوب شاید در مورد اول باید خوشحال بود اما وقتی میبینیم که دولت آمریکا مصرانه علاقه مند به به ماندن در عراق و مسلط بودن بر تمام آن است،ما،من از شما می پرسم اگه شما جای ما بودید ازاین مسئله خوشحال هم می شدید؟
_ آقای رئیس جمهور شما زمانی شهردار بودید.و ما هم یک شهردار سابق که الان کاندید معاونت رئس جمهوریست رو داریم، خانم پیلین، نظرتون در مورد ایشون چیه ؟ آیا با ملاقات ایشون موافقید؟
_ من قبلا هم گفتم که ما تمام تلاش خودمون رو در مورد انجام گفتگوی همراه با احترام به کار گرفتیم.من به آقای بوش نامه نوشتم و ما از اونهاا برای گفتگو در مقر سازمان ملل دعوت کردیم. در افغانستان ما به برقراری امنیت کمک کردیم. بنابراین به نظر ما الان نوبت مقامات آمریکایست که گام بعد رو بردارن.
_ آیا اگه خانم پیلین بگن که می خوان با شما دیدار داشته باشن آیا با ایشون ملاقات میکنین؟
_ من منتظر خواهم بود که چه خواهد شد. با توجه به اینکه ما به گفتگو باکسی که اهل گفتگوست اعتقاد داریم،شاید مسائل راحتتر هم حل بشن.البته مذاکره در فضایی بر اساس احترام و عدالت.
حالا شما مطمئنید که ایشون رئیس جمهور خواهن شد؟
_ نه نه نه،من گفتم که شاید بشن،شاید معاون رئیس جمهور بشن
_ آها،می خوان معاون رئیس جمهور بشن
_ بله،من گفتم شما هردو شهردار بودید،درسته؟شما مشترکاتی با هم دارید.
_ ای کاش زمانیکه هردو رئیس جمهور بودیم گفتگو می کردیم.( با خنده )
_ بسیار خب!یکی از بزرگترین نگرانیهای آمریکا و کلا جهان در باره ی ایران دارن سلاح هسته ایست،می توین به ما بگید که در حال انجام چه مرحله ای هستین؟دارین درستش میکنین؟رابطه بین کشور شما و سلاحهای هسته ای چیه؟
_ شما 3 مسئله رو عنوان کردید،اول اینکه جامعه جهانی در مورد ایران نگرانه.من از شما میپرسم ما در مورد کدام بخش از جهان صحبت میکنیم؟آیا منظورتون جامعه ایه که آمریکا تمام اونه؟ اون بخشی که فقط آمریکا و متحدانش رو شامل میشه؟ قطعا نه.
_ بسیار خب،غرب...
_ واقعا نه. بگذارید بهتون بگم،خب،توجه کنید، اگر دارید در مورد غرب حرف می زنید باید بگم نگرانی اونها در مورد ما موضوع تازه ای نیست. اونها همیشه نگرانن. اونا صدام رو به جنگ با ما تحریک کردن و جنگ 8ساله رو به ما تحمیل. گروه تروریستی که رئیس جمهور،نخست وزیر و مقامات مارو ترور کردن آزادانه در کشورهای غربی زندگی می کنن.
بگذارید بگم که118 عضو NAM ،غیر متعهدها، بطور کامل از اهداف صلح آمیز ما حمایت می کنند. 55 عضو سازمان کنفرانس اسلامی هم در این باره مارو حمایت کردند و چندین سازمان دیگه هم از این اهداف ما پشتیبانی کردند. آیا این جامعه جهانی نیست؟
این اولین مطلب بود،دومین نکته در باره موضوع بمب است، بر اساس آموزه های دینی ، ما اعتقاد داریم که باید از هر نوع سلاح کشتار جمعی دوری کنیم که شامل سلاح هسته ای هم میشود. تولید و استفاده از سلاح هسته ای از دید ما یک امر بسیار زشت و منزجر کننده است.همچنین،ما اعتقاد داریم که در واقع بمبم هسته ای در سیاست امروز کاربردی نداره. دوران استفاده از بمب هسته ای به سر رسیده ، هر کس که روی اون سرمایه گذاری کنه راه غلطی رو در پیش می گیره.
آیا بمب هسته ای قادر بود آمریکا رو در افغانستان یا عراق پیروز کنه؟ آیا قادر به جلوگیری از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود؟ آیا میشه ازش استفاده کرد؟ آیا میتونه رژیم صهیونیستی رو نجات بده؟
برای رسیدن به این اهداف ،دوران استفاده از بمب به سر رسیده. الان دوران گفتگو و فرهنگ است.
مورد سوم در این باره ، ما همه میدونیم که مسئله هسته ای ایران کاملا سیاسی شده و دیگر مسئله ای حقوقی نیست .IAEA بیش از 12 بار ازآون بازرسی و تاکید کرده که فعالیتهای ایران کاملا صلح آمیز است. آژانس گفته که در رفتار ایران هیچگونه انحراف و عدم همکاریو مشاهده نشده. بنابراین تمامی فعالیتهای ما در باره حقوق مسلم خود ما و کاملا صلح آمیز است.
_ پس شما با بازرسی موافقید؟ هر کس که باشه؟ اگه شما به ایالات متحده یا هر هیأت بین المللی دیگری اجازه بدید،تمام ابهامات رفع خواهد شد.
_ بالاترین آمار بازرسی در تاریخ IAEA در ایران بوده، ما بیشترین سندهارو به اونها دادیم. هیچ کشوری در دنیا به اندازه ایران با آژانس همکاری نداشته. من هم میخوام از شما اینرو بپرسم که: کشورهایی هستن که سلاح هسته ای دارن و در حال گسترش دور جدبدی از جنگهای هسته ایند،آیا نباید از اونها هم بازرسی بسه؟
خطر واقعی کیه؟ما با آژانس همکاری کامل داریم و آژانس اعلام کرده که هیچ مدرکی که نشان دهنده انحراف ایران باشد رو پیدا نکرده،ایا ما ما از مسیر صلح آمیز منحرف شده ایم یا آنهایی که در حال ساخت نسل سوم و چهارم بمبهای هسته ایند؟ فکر نمی کنید رژیم صهیونیستی هم باید مورد بازرسی قرارگیرد؟ آیا این یک ناعدالتی نیست؟
_ آقای رئیس جمهور به اسرائیل اشاره کردید،شما قبلا گفتید که_بگذارید عبارت صحیحشو بگم_شما خواستار محو اسرائیل از نقشه شده اید،از آنجایی که شما اداعا میکنید ملتی صلح طلبید پس منظور شما تهاجم نظامی نیست ،منظور شما از نظر سیاسیست؟
_ فکر می کنم باید یکی دو نکته را اینجا روشن کنم،این بار چهارمیست که من از نیو یورک دیدن می کنم و سوالهای که از من میشود مثل همان سوالهای 4 سال پیش است ،با وجود اینکه جهان،ایالات متحده و اروپا در این چند سال شاهد تحولات عظیمی بوده اند، تغییراتی جدید. من بارها به این سوالات پاسخ داده ام. دلیل مخالفت ما با بنیان این رژیم صلح و عدالت است. و ما بدنبال صلحی پایداریم،شما به عنوان روزنامه نگاری با تجربه ی چند ساله، از فجایعی که در خاور میانه می گذرد آگاه باشید،5 میلیون فلسطینی بیش از 60 سال است که به زور آواره شده اند و اونهایی هم که باقی مانده اند هر روز در معرض بمبارانند ، هر چند وقت تعدلادی از آنان در خانه هایشان کشته می شوند، زنان و کودکان هر چند وقت محاصره می شوند!! از کمبود دارو ، آب و غذا در مضیقه اند ، گاهی زنان هنکام زایمان می میرند، مقامات فلسطینی هم ترور می شوند حتی از قبل هم ترور آنها را اعلام می کنند ،این رژیم تا حالا آغازگر 3 جنگ بوده، آخرین اونها در سال 2006 و حمله به لبنان بود،پس این فاجعه چه وقت به پایان مرسه؟ راه هحل ما کاملا انسانیست .
_ چطور؟
_ ما می گوییم که در خاک فلسطین باید رفراندوم بر گذار و فلسطینی ها باید سرنوشت خودشونرو آزادانه انتخاب کنن. این اساس و اصل سازمان ملل هم هست .نم از شما می پرسم چگونه ممکن است که به زور یک ملت رو از وطنش بیرون کنن و بعد از سراسر جهان مردمی دیگرو جمع کنن و در خونه های اونها مسقر کنن وتشکیل دولت هم بدن،این منطقی نیست، فلسطینی ها باید چه کار کنن؟ جامعه جهانی که آمریکا دم از اون میزنه نباید صدای فلسطینی ها روهم بشنوه؟
_ چرا...
_ شصت سال آوارگی...
_ آیا با مذاکره با همه مردم خاور میانه_از جمله اسرائیل_ و یافتن یک راه حل موافقید؟شما خشونت و بمب نمی خواهید،شما نمی خواین یک ملت رو محو کنین،شما می خواین از راه سیاسی مشکل رو حل کنین،پس چرا با انها_حتی_اسرائیل مذاکره نمی کنین؟
_ رژیم صهیونیستی یک میهمان نا خوانده است، اشغالگر است و جنایتکار است.....
_ اما اگه با اونها گفتگو نکنین...
_ اجازه بدید،می خوام از شما بپرسم که اگه کسانی به آمریکا بیان و اون رو اشغال کنن،شما به عنوان مردم آمریکا به انها حق می دین یا اونهارو بیرون می کنین؟
_ اما جهان اون رو به رسمیت و به عنوان یک کشور_یک واقعیت_ میشناسه. شما نمی تونین حقیقت رو عوض کنین. اسرائیل یک کشور است. چیزی که من مگویم این است که چرا باهم مذاکره نمی کنین و صلح و عدالت رو برای فلسطینیان بوجود نمی آورین؟
_ دولت آپارتاید هم یک رژیم بود،الان کجاست؟شوروی هم یک واقعیت بود،امروز کجاست؟ آیا با گفتگو سقوط کردن یا با مقاومت؟ گاهی اوقات شما باید مقاومت کنین. میدونید که بیش از 100 طرح صلح برای حل بحران فلسطین ارائه شده، هیچکدوم نتیجه ای نداشتن. امروز رئیس دولت خود گردان، رهبر مصر ،بارها با اسرائیل مذاکره کردن، اما آیا نتیجه ای داشتن...
_اما.....
_ به غیر از تداوم و توسعه رژیم صهیونیستی و ترور و کشتار مردم؟این رژیم نا مشروع است.
_ آقای رئیس جمهور خشونت راه حل نیست و شوروی و آپارتاید هم با خشونت از بین نرفتن، پس راه حل چیه؟ من فرض می کنم شما نمی خواین اسرائیلی ها و فلسطینی ها بمیرند،پس راه حل چیه؟_ اجازه بدبین یکی دو نکته رو در پاسخ شما روشن کنم،وقتی ما از محو شدن حرف می زنیم منظورما محو قتل و کشتار، تجاوز ترس است.راه حل ما کاملا انسانی و دموکراتیک است. ما میگیم که مردم فلسطین باید نوع دولتی رو که می خوان آزادانه و با انتخاباتی تحت نظارت سازمانهای بین المللی انتخاب کنن. بگذاریم اونها خودشون تصمیم بگیرن.این تنها راه حل ممکنه
_اما آیا با این شرایط اسرائیل ،اسرائیل می مونه؟
_ بگذارید مردم خودشون تصمیم بگیرن نه ما برای اونا . این حق اونهاست . به نظر من طرحهای صلح در مورد فلسطین به دو دلیل شکست خورده اند،اول اینکه آنها دلیل اصلی این بحران را نادیده میگیرند،مردم فلسطین در سرزمین خود زندگی می کردند و هیچ مشکلی نداشتند، دیگران بودند که برای آنها مشکل بوجود آوردتد.پس ما ابتدا باید ریشه های این بحران را بشناسیم و بر پایه ی آن واقعیات راه حل راپیدا کنیم. و دلیل دوم چشم پوشی از حق مردم برای تصمیم گیری برای خود است .متاسفانه بارها شنیدم که گروهی در آمریکا هستند که سعی می کنن به مردم إلقا کنن که ایران کشوری خشونت طلبه و می خواد به ایالات متحده حمله کنه. اینها تبلیغاتی دروغین اند.ما مگر تا حالا حمله کردیم؟ ما می گوییم که در فلسطین باید انتخاباتی آزاد تحت نظارت سازمان ملل برگزار و مردم فلسطین ،هر کس که فلسطین را سرزمین خود میداند، در آن شرکت کند و نتیجه هر چه شد به آن عمل کنیم.
_ اما شما نمي خواين ...
_ ما نبايد براي اونها تصميم بگيريم .
_ شما كه نمي خواین يهوديان آسيب ببينند؟
_ ببينند، ما هيچ مشكلي با يهوديان نداريم. تعداد زيادي يهودي در ايران زندگي ‌مي‌كنند.ما به ازای هر 150 هزار نفر يك نماينده در پارلمان،يا مجلس، داریم. اما يهوديان ايران كه فقط حدود20 هزار نفرن يك نماينده مستقل در پارلمان دارند كه به اندازه ديگر اعضاي مجلس از حقوق نماینگی برخورداره.به این واقعيت توجه كنيد كه صهيونيست ها يهودي نيستن . ونها بی دینن. نه يهودي ان، نه مسيحي و نه مسلمان . اونها فقط تظاهر به دينداري مي کنن. چطور يك نفر مي تونه دين داشته باشه و سرزمين و وطن ملتی دیگرو اشغال كنه ؟ چطور مي تونيد ادعای دینداری کنین و زنان و كودكان رو بكشيد ؟
_ خب،اونها از ...
_ زنان و كودكان ...زنان و كودكان حتي نمي تونن به دارو دسترسي داشته باشند‌.
_ آقاي رئيس جمهور، آيااونها هم_ مي دونم كه اين رو به دلايلي انكار كرديد_آيااونهایی که بهشون میگین صهيونيست ، اصلا تا حالا مورد آزار و اذيت قرار نگرفتن؟مگر ميليون‌ها نفر از مردان ، زنان و كودكان آنها از بين نرفتن ؟ به نظز شما هولوكاستیدر کار نبوده ؟
_ اولا اونها اصلا اجازه نمي دن كه در مورد تاريخ اونچه كه در اون زمان اتفاق افتاده بحث شود آنها مي گوين تاريخ آنیست كه ما مي گوييم و اين چيزيه که اتفاق افتاده است و همه بايد اونرو باور کنن.
_ یعنی مي گين اتفاق نيفتاده؟
_ فرض كه اتفاق افتاده ،من مي گم كه اجازه بديد تحقيقات بيشتري در اين مورد انجام بشه.نظریاتی در مورد میزان گستردگی فاجعه وجود داره. عده اي اينروقبول دارن ، عده اي هم نه ،بعضیا هم كاملاانكارش مي كنن. ما مي گيم كه بايد يك گروه بي طرف در مورد وسعت فاجعه تحقيق و بعد نتيجه را اعلام كنن. یه لحظه این بحث روکنار بذاريم ،فرضا كه فاجعه اتفاق افتاده، به همان وسعتي كه اونها مي گن. اين واقعه كجا اتفاق افتاده ؟ آيا در فلسطين يا در اروپا؟
_ اين باعث تشكيل اسرائيل شد.
_ اگه اين واقعه رخ داده، در اروپا اتفاق افتاده. اگه این جنايات در اروپا رخ داده چرا بايد فلسطينيان قرباني اون بشن؟ چرا اروپايي ها بهشون خاکی به عنوان وطن نمي دن؟ يا مثلا در آلاسكا. هر کجا که خواستن باید بهشون بدن؟ چرا ازديگران هزینه مي كنن؟ مردم فلسطين هيچ نقشي در آن جنايت نداشتند . آنها بي گناهند، كاملا بي گناه.
_ آقاي رئيس جمهور نمي ترسيد كه اسرائيل يا ايالات متحده به ايران حمله كنن؟
_ فكر مي كنيد آنها چنين كاري مي كنند؟
_ من از شما مي پرسم .
_ من در اين مورد هيچ نگراني ندارم چون که اونها توانایی انجام چنین کاری رو ندارن، چرا كه اشتباهترین کاریکه دولت آمريكا مي تونه انجام بده حمله ست. من فكر مي كنم در ايالات متحده افراد منطقی به اندازه ی کافی هست كه نگذارند كاخ سفيد اشتباه كنه.
_ اسرائيل چی ؟
اسرائيل هم همينطور. اسرائيل اصلا در اون حد نیست که حمله كنه. خيلي كوچیكه. اسرائيل در سياست خارجي ايران اصلا به حساب نمي آد. ايران كشور پهناوريه .آيا تا به حال از ايران بازديد كرده ايد؟
_ نه. قصد دارم سال آينده به ايران بيايم .
به به ! به نظر من همه خبرنگاران روزنامه ها و رسانه ها بايد بيايند و ايران را ببينند. من متوجه شدم كه آمريكا يي ها وقتي مي خوان خبری در مورد ايران بدن، كشوري كوچك، توسعه نيافته و کاملا كويري را به مردم نشان مي دن. ايران كشوري بسيار بزرگ و بسيار توسعه يافته و قدرتمند است؛ با مردمي بزرگ.
_ شما بارها به وضعيت حقوق بشر در اسرائيل اشاره كرديد. آيا شما خودتون در ایران مشكلات حقوق بشر ندارين ؟
_ منظورتان از مشكلات حقوق بشر چيست ؟
_معترضان از حقوق مساوی با دیگران بر خوردار نیستن. همين طور همجنس گرايان كه شما سال گذشته اعلام كرديد در ايران اصلا وجود نداره. اما در همه جاي دنيا همجنسگرا وجود داره.
_ من گفتم به این زیادی که اینجا هست در ایران نیست. در ايران اكثر مردم از اونها متنفرن. در ايران ما قانوني در اين باره داريم واين قانون اجرا مي شود . اين قانون تصويب شده است. و ( همجنسگرايي) بر خلاف اصول انساني است. باعث مشكلات رواني و اجتماعي مي‌شه كه بر كل جامعه تاثير مي گذاره. فراموش نكنيد كه دستورات خداوند براي بهبود زندگي انسان است. در دين ما، اين اقدام ممنوعه و پارلما همين را تصويب كرده است. 70 سال پيش. اين چيزي است كه 70 سال پيش به تصویب رسیده،قبل از انقلاب اسلامي‌...
_ پس چی به سر همجنسگرايان مي آد ؟
_ هيچ كس ( به اين قانون )اعتراضي نداره. شما نگران 70ميليون ايراني هستيد با تعداد اندكي همجنس باز؟ فرض كنيم كه در ايران----- فرض كنيم در ايالات متحده 200 ميليون نفر رانندگي مي كنن و يك ميليون نفرمتخلف تجمع مي كنند و خواستار تقض قوانين رانندگي مي شن. بايد نگران آن 199 ميليون نفر و امنيتشان باشيم يا به حرف آن يك ميليون گوش بديم؟ قانون، قانونه. اين قانونه و بايد اجرا بشه. البته ما بايد توجه كنيم كه در ايران هيچ كس در زندگي خصوصي افراد دخالت نمي كند. ما به حوزه خصوصي افراد كاري نداريم. و اين قانون به اخلاقيات عمومي مربوطه. هيچ كس در آنچه در خانه مردم مي گذره دخالتی نمي كنه.
_ آقاي رئيس جمهور، وقت کمی باقیمونده. ايا مي خواهين ايالات متحده همين حالا از عراق خارج بشه؟
_ اين بهترين سناريو است. اما به فكر مي كنم يك جدول زماني براي خروج لازمه .اين نظر منه. يك جدول زمان بندي روشن كه امكان عقب نشيني آمريكايي ها را در كوتاه ترين زمان ممكن مي ده. چون حضور ايالات متحده به كاهش تنش‌ها منجر نشده و تروريسم را محدود نكرده. در واقع اين باعث گسترش تروريسم شده . پس ما فكر مي كنيم كه اين عقب نشيني به سود همه ست، به نفع آمريكايي ها، عراقي‌ها و مردم منطقه. امابايد يك جدول زماني مشخص وجود داشته باشه.
_ فكر مي كنيد امكان داره كه روابط ميان دو كشور، ايران و آمريكا بهتر بشه؟
_ قطعا امكان داره ، خاطر نشان میشم که اين آمريكا بود كه روابطش را با ايران قطع كرد تا برما فشار بياره. شايد در آن زمان سياست مداران آمريكايي فكر مي كردند كه با قطع روابط ايران خواهد مرد يا ضعيف خواهد شد . اما اين اتفاق نيفتاد. دليلش هم اين بود كه آنها ملت ايران رو نمي شناختند. مردم ايران، مردم بزرگي هستند؛ مردمي با تمدن و فرهنگي غني. مردمي پر احساس و باهوش. ما تعداد بي شماري مردم پر استعداد داريم كه گرد يك فرهنگ انساني جمع شده اند. و اين مردم هميشه مي توانند با افتخار و بدون هيچ اشكالي كشورشان را بگردانند و ما اين كار را انجام داده ايم. اين دولت آمريكا بود كه درارتباطش را با ما قطع كرد.
_ سناتور او با ما گفته است كه(در مقابل ايران ) نظر مساعدي به ديپلماسي داره. (سناتور مك كين البته چنين حرفي نزده ) اين شما را دلگرم مي كنه؟
_ ما به روابطي علاقمنديم كه دوستانه و موفق باشه. ما اين را پيشنهاد دادايم، اما به دولت آمريكا بستگي دارد كه انتخابش بكند يا نه. ما با توجه به هر تصميمي كه آنها بگيرند اقدام خواهيم كرد. اما ما فكر مي كنيم رابطه اي كه بر پايه عدالت و احترام بنا شده باشه به هر دو طرف سود مي رسونه ما اين را ترجيح مي ديم.
_ انتظار چنين چيزي را دارين؟
_ من فكر مي كنم هر دولتي كه در ايالت متحده بر سر كار بييد بايد دوموضوع رو مورد توجه قراربده، اول اينكه بايد مداخلات آمريكا در ديگر نقاط جهان را محدود كند، چرا كه اين دخالت‌ها باعث مي شود مردم آمريكا بهاي سنگيني را پرداخت كنند، هم از لحاظ مالي و هم از لحاظ اعتبار آنها. وقتي ديگر ملت ها تصوير خوبي از ايالات متحده در ذهن ندارند،شان مردم آمريكا در هيچ نقطه اي از جهان حفظ نمي شوه. به علاوه مي تونين ببينين كه اين دخالت ها چه به سر آمريكا آورده . اخيرا شيندم كه ( به خاطر بحران اقتصادي اخير ) دولت 700 ميليارد دلار به نهادهاي مالي تزريق كرده. اين پول از كجا میاد؟از جيب مردم آمريكا.
_ در اين لحظات آخرچند سوال شخصي بپرسم. من مي دانم كه آنها مسافرت شما در خاك ايالات متحده را محدود كردن. اگر مي تونستين هر جا بروين به كجاي آمريكا سفر ميرفتین؟
_ اگه اجازه بدين مي خواستم يك جمله ديگر درباره سوال قبلي بگم. دولت آمريكا بايد دو كار انجام بده. اول محدود كردن شعاع دايره مداخلاتش به جغرافياي ايالات متحده است. يعني پول مردم آمريكا را براي مردم آمريكا سرمايه گذاري كند. براي بهداشت آنها كه در برابر بلاياي طبيعي آسيب پذيرن. و دوم اينكه كاخ سفيد بايد به خاطر مردم آمريكا وضعيت رابطه اش را با ايران سرو سامان دهد. چون ايران كشور مهميه.
_ دوست داشتين در آمريكا از كجا ديدار مي كردين؟
_ بخش هاي مختلفي از كشور. در اين سفر از من خواسته شد به كاليفرنيا و لس آنجلس برم تا بتونم با مردم آمريكا ديدار كنم و با اونها و زندگ شون بیشتر آشنا شم. ما فكر مي كنيم گفت و گو بهترين راهه. بهترين رويكرد ،به نظر من شما و ديگران در رسانه ها، و همچنين مردم آمريكا، بايد به ايران بيان و كشور ما را ببينين. اين ديدارها فكرهاي ما را به هم پيوندمی ده. اين باعث نزديكي مي شوه و خواهيم تونست همديگرو دوست داشته باشیم .
_ چند فرزند دارين؟ چند دختر و چند پسر؟
_ يك دختر و دو پسر.
دو فرزندم ازدواج كرده اند...البته اول درس شون تموم شد و بعد ازدواج كردن.اون يكي!!!!!!! دانشجوست.
_بهتون نمیادن اینقد سن داشته باشين كه بچه ی متعهل داشته باشین .
_ در ايران ما زود ازدواج مي كنيم.
_از شما بسيار ممنونيم .
_ در امريكا هم همين طوره. من خبر دارم که در اينجا براي خانواده بسيار ارزش قائلن.
_ آقاي رئيس جمهور از شما ممنونيم براي اينكه امشب در اين يك ساعت كه بسيار زود گذشت به ما پيوستيد. اميدواريم شما هم از اين گفت وگو لذت برده باشيد.


..................
.............
.......
...
.

ترجمه از هوشیار احمدپناه

چرایی ما و این رسانه



رسانه تحت معنای امروزیش اولین بار در سال 1563 و در شهر ونیز ایتالیا و به صورت روزنامه خطی ایجاد شد ، با اختراع دستگاه چاپ ، روزنامه نیز برای اولین بار در سال 1615 و در شهر وین از آن بهره جست تا تاریخ رسانه آغاز شود ، نزدیک به 160 سال از ورود رسانه به کشور مان می گذرد ، در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار برای اولین بار روزنامه عروه الوثقی چاپ هندوستان به تهران آمد و به این ترتیب ارتباط ایرانیان با رسانه نیز آغاز شد . اما از آن تاریخ برداشت ها و استفاده های گوناگونی از رسانه شد . حکومت ها از همان ابتدا به دیده شک به این پدیده نو ظهور می نگریستند ولی به هر صورت و با هر سختی این پدیده نوظهور به لطف پدرانمان در این جامعه بسط پیدا کرد هر چند پاره ای از اشکال آن هیچ وقت نهادینه نشد . پس از روزنامه، رادیو و تلویزیون مهمان خانه های ایرانیان شد که هر یک منشا حوادث فراوانی گردیدند.
اما ظهور اینترنت بی هیچ تردیدی انقلابی در رسانه ایجاد کرد ؛ اگر تا دیروز عده ای معدود می نوشتند بسیاری می خواندند ، اگر عده ای می گفتند سایرین می دیدند و می شنویدند ، اینترنت این اختیار را به همه داد که بگویند وبنویسند ، نظر بدهند . اینترنت رسانه را دو سویه کرد ، دیالوگ را به رسانه آورد .از طرف دیگر اینترنت نگاه انسان ها با فرهنگ های متفاوت را از یکدیگر شفاف کرد و عمق داد . در قرون گذشته ، آن سوی کره زمین برای انسان فرقی با کره مریخ نداشت، همانقدر تار و مبهم و اسرار آمیز چون قصه های هزار و یک شب برای غربیان و فیلم های وسترن برای ما ، کجا تصور می شد یک امریکایی بداند که یک افغان چگونه فکر می کند و بدون ترس از بمب و اسلحه و بی آزاری برای یکدیگر در دوسویه یک ارتباط بنشینند و این ارتباط بی دخالت دیگران ایجاد شود . همین دو دلیل کفایت می کند تا دنیایی عوض شود و انقلابی برپا گردد.
اینترنت به خصوص در کشور ما یک کار دیگر نیز می کند. اگر تاریخ ریا در این کشور از عصر حافظ هم شروع شده باشد لااقل قدمت 600 ساله دارد . اگر در عصر حافظ کس از پنهان زاهدان ریایی خبر نداشت و حافظ در این راه تنها بود ، امروز به کمک اینترنت و البته موبایل تشت زاهدان ریایی هر روز از پشت بام می افتد . با اشاره دکمه ای پنهان آنان که در جمع چنین می نشینند و چنان بر می خیزند به آنجا می رود که دیگر راه برگشتی نیست و این تازه ابتدای این بازی است . آیا کم دیدیم کسانی که گمان می کردند هنوز 100 سال پیش است که می توان هر چه خواست در خلوت کرد و سپس به هر رنگ در جمع درآمد و چندی بعد فیلمشان بروی یوتوپ آمد و فردایش هزاران نفر دیدند . اینان بی شک دنیای امروز را نمی شناسند ، نمی دانند جهانی دیگر شده و این انسان همان موجود 100 سال پیش نیست ، نگاه کنید و مقایسه کنید کودکی ما را که همین بیست و چند سال پیش بود با کودکان امروز تا پی به عمق این تغییر ببرید. زمانه دیگری است ، دیگر نمی توان مدرک جعل کرد ، وقتی که بر ملا شد تهدید کرد و چون فشار زیاد شد عذر بدتر از گناه آورد.
اینترنت در این زمانه تندروی تنها ابزار دست انسان برای گریختن از جنگی است که تقدیس می شود . در زمانه ای که تحت لوای ادیان آسمانی اسلام و یهودیت و مسیحیت همه چیز به سمت جنگ می رود رسانه تنها راه به آرامش فرا خواندن انسان است به یک دلیل ساده که از دشمنی که به تو نشان می دهند تصویری شفاف ارائه می دهد. به یاد بیاورید همه فیلم هایی که در باره جنگ ساخته شد بی آنکه دشمن در آن نشان داده شود ، بی بازیگری در نقش دشمن با تصاویری دور از افرادی که در افق می جنبند . اینترنت این بازی را تمام کرد به ما نشان داد که کسی که اسلحه به سویش نشانه رفتیم با همه تفاوت هایی که با ما در نوع فکر و نژاد و رنگ پوست دارد انسان است .
همه آنچه در بالا گفته شد دلیلی بود که جمع حاضر تصمیم به ایجاد این وب لاگ گیرد ، بسیاری از افراد این جمع یکدیگر را نمی شناسند تا به خواهند هم نظر باشند، اما به یک چیز معتقدند و آن اهمیت این کار است . این جمع از تمامی دوستانی که قصد ابراز نظرات خود را از طریق این وب لاگ دارند تا زمانی که قصد توهین به کسی را نداشته باشند دعوت به عمل می آورد و آماده انتشار افکار آنهاست . هیچ کدام از افراد این سایت مدعی بی نظر بودن نیستند و به دلیل مطالب گفته شده در بالا احتمالا در باره مسائل مختلف نیز هم نظر نیستند و در نتیجه مسئول اظهارات یکدیگر نمی باشند ، از طرف دیگر شاید این رسانه جایگاهی باشد برای شندیدن صدای دیگری که مخالف ما فکر می کند ، تحمل این اندیشه ، سپس فکر کردن به آن و در نهایت وارد گفتگو شدن . چیزی که بدان بسیار نیاز داریم.

لینک ها